فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

مقاله: اولویت در چیست؛ حکومت یا جامعه ؟

اولویت در چیست؛ حکومت یا جامعه ؟

1404/06/08
اولویت در چیست؛ حکومت یا جامعه ؟

ماکس وبر جامعه شناسی آلمانی باور دارد که حکومت‌ها انعکاس دهنده واقعیت‌های جامعه خود هستند. آنچه یک حکومت به نمایش می‌گذارند، جامعه به نوعی از آن می‌خواهند و پیشتیبانی می‌کنند. جامعه خوب، حکومت خوب دارد. جامعه فعال و پرسش‌گر، حکومت فعال و پاسخ‌گو دارد. حالا پرسش این‌جاست که در افغانستان، حکومت‌ اکنون، بازتاب دهنده واقعیت‌های جامعه است یا خیر؟ در این مقاله تلاش می‌کنم که پاسخ به این پرسش پیدا کنم.

نخست، افغانستان یک کشوری کثرت‌انگار با هویت موزاییکی است. طیف‌ها و گروهای مختلف با ویژگی‌های متفاوت در این سرزمین زندگی می‌کنند. هرکدام باورها و داستان‌های خود را دارد. این کثرت و تنوع در هیچ نقطه‌ی تقاطع نمی‌کنند مگر در یک نقطه بنام "دین" به وحدت می‌رسند. به همین دلیل بسیاری از گروها تلاش می‌کنند که با شعارها و ذهنیت‌های دینی-مذهبی وارد جامعه شوند تا توسط همه‌گان پزیرفته شوند. آن‌های که داستان‌های دینی روایت می‌کنند. به همین دلیل همه چیز با همان کیفیت که روایت می‌شود پزیرفته می‌شود. یا به تعبیری، مصداق عصر ارتباط شفاهی مک لوهان که سلسله "گوش" حاکمیت دارد؛ دقیقن در این‌جا است. شنیدن معیار است. زمانی که پیام دین را می‌شنوند کسی که حق ندارد سوال کند که این از کجا آمده است و از کدام منبع روایت شده است.

دوم، طالبان دقیقن محصول چنین جامعه‌ی به هم ریخته‌ای است که با خلق روایت‌ها و تفسیرهای گوناگون از متون، امکان حضور و بقا شان را در جامعه استمرار می‌بخشند. یعنی می‌خواهم توضیح دهم که جامعه و حکومت در یک مسیر مشترک در حرکت است. حکومت قطعن یک گروه تافته و جدا بافته از جامعه نیستند بلکه از روح جامعه تغذیه می‌کنند. این‌ها فهم مشترک دارند و زبان همدیگر را می‌فهمند و همدیگر را برای رسیدن به هدف کمک می‌کنند. تمسک جستن به اندیشه و باورهای اسلامی نشانه رستگاری و نجات است. به همین دلیل باور مردم شاید این باشد که با گروهای که از اسلام و ارزش‌های دینی حرف می‌زنند سازش کنند و یا به نوعی در کنار آن‌ها بایستند. آن را نوعی مسوولیت خود نیز می‌پندارند.

سوم، طالبان به حمایت جامعه به قدرت رسیدند. در زمان جنگ، نیازهای زیستی این گروه را مردم در نقاط مختلف کشور فراهم کردند و به خانه‌های خود پناه دادند و نیروهای انسانی و جنگی این گروه را تامین کردند . علما دین در محراب و منبرها قویا از نظم و ساختار موجود انتقاد می‌کردند و از ضرورت استقرار یا ایجاد نظام اسلامی سخن می‌گفتند و این موعظه‌ها و خطابه‌ها، طالبان را بیش از هر زمانی، جسور و امیدوار کرده بودند. در بسیاری ولایات، از جمله در ولایت لوگر نماز جنازه‌ی یک سرباز اردوی ملی ازطرف علمای دین، اجرا نشدند. نیروهای شامل در قدرت یا به اصطلاح معروف "ستون پنجم" در تمام سطوح تصمیم‌گیری حکومت نفوذ کرده بود و بالای تصمیمات و نحوه اجراآت تاثیر می‌گذاشتند. نیروهای امنیتی قدرت مقابله را به دلیل فساد گسترده و سوو استفاده از دست داده بود. بروکراسی دولتی نیز به دلیل داشتن یک سرشت غیر حرفه‌ای-تخصصی قدرت و تاثیر گذاری خود را از دست داده بود و نشانه فروپاشی در همه جا موج می‌زد. یعنی منظور من این است که تمام طیف‌ها و لایه‌های نهادی و ساختاری جامعه به نوعی بر ضد دولت ایستاده بود. در چنین حالت، امکان هیچ چیزی جز فروپاشی- اضمحلال متصور نبود. یعنی چیزی که جامعه می‌خواهد بدون شک تحقق پیدا می‌کند. تمام نهادهای جامعه واقعن می‌خواستند که باید تغییری را بی‌بینند.

چهارم، حالا حرف اصلی این است که مشکل افغانستان واقعن طالبان اند؟. چالش اصلی افغانستان باورها و محتواهای هستند که جامعه را بیمار کرده است. مشکل چیزی یا محتوای است که از یک انسان، طالب می‌سازد. چه چیزی یک انسان را قساوت قلب می‌سازد؟ طالبان انسان اند این‌ها طبیعت متفاوت با دیگر انسان‌ها ندارند. آنچه که یک انسان را متفاوت می‌ساد باورها و اطلاعاتی است که از جامعه دریافت می‌کنند. زمانی که طالبان می‌گویند موسیقی حرام است و انسان‌ها نباید موسیقی بشنوند و این مبنا دارد. طالبان می‌گویند مردها باید ریش بگذارند و خانم‌ها نباید بدون محرم شرعی از خانه بیرون شوند هم مبنای دقیق شرعی دارند. آن‌ها دقیق بر اساس اطلاعاتی عمل می‌کنند که وجود دارند. چرا ریشه‌ی این بحران واکاوی نمی‌شود. بحث ممنوعیت آموزش خانم‌ها و زنان چرا و در کجا وجود دارد؟ این آشفته‌گی‌ها در دوران مختلف تاریخی خود را به اشکال مختلف نشان داده است. این چرخه به طور مداوم در حال تولید و باز تولید محتوا در جامعه هستند. پیش از طالبان مجاهدین بودند که طالبان به لحاظ ماهیت هیچ تفاوت با آن‌ها ندارد؛ این وضعیت شکننده را دست به دست کردند. با عقبه‌ی مجاهدین گروه طالبان ساخته شد و با عقبه‌ی طالبان ممکن نسخه‌ی دیگری ساخته شود. پس این چرخه با مشارکت فعالانه جامعه کار می‌کنند.

پنجم، در نتیجه می‌توان گفت، حکومت‌ها انعکاس دهنده واقعیت‌های جامعه خود هستند. پس ضرورتا تغییر در ساختار جامعه، منجر به اصلاح حکومت نیز می‌شود. جامعه باید ذهنیت و جهان‌بینی اش را پیرامون بسیاری از مسایل، تغییر دهند و اصلاح نمایند. بسیاری از مسایل و مفاهیم را از نو تعریف کنند. قرار داد اجتماعی از نو بنویسند. مسیرهای تازه‌ای پیدا کنند و از آن عبور کنند. در غیر آن صورت کار هم‌چنان دشوار خواهد بود. من هرگونه مبارزه با تمام حکومت‌ها را خیلی موثر نمی‌بینم. چون حکومت‌ها برآیند فعل و انفعالات جامعه است. یا به تعبیر دیگر حکومت شاخ و برگ جامعه هستند. اگر قطع شوند طوری دیگری سبز خواهد کرد. اگر نگاه و افق دید جامعه به عنوان ریشه، پیرامون بسیاری از مسایل اصلاح شوند. حکومت نیز مسیری را طی می‌کند که جامعه می‌خواهد. بنابراین، تکلیف خود را باید با تمام این‌ها مشخص کنیم و غیر آن صورت داد زدن و این سو و آن سو دویدن مشکلی را حل نمی‌کند. جامعه باید کاری و اقدامی کنند.

عباس راستگو

برچسب ها