دکتر علی شاه فایق
مایکل اپل، از فیلسوفان برجستۀ انتقادی، در کتاب «ایدئولوژی و برنامۀ درسی» به پدیدهای متناقض اشاره میکند: «بروبچ» (کسانی که با نیت مبارزه با نابرابری، نظام تعلیم و تربیت رسمی را نقد میکنند) متوجه نابرابری و نقش آموزش رسمی در بازتولید آن میشوند، اما با طرد کامل این نظام، خود به بازتولید نابرابری دامن میزنند.
سخن اپل عمدتاً در سطح فردی و درونسیستمی است، اما این منطق را میتوان به سطحی کلانتر، یعنی روابط نابرابر جهانی، نیز تعمیم داد. بهعنوان مثال، برخی حاکمان در کشورهای توسعهنیافته، با درک نقش آموزش در تداوم نابرابریهای ساختاری و سلطۀ فرهنگی به نفع جهان توسعهیافته، به جای اصلاح نظام آموزشی، به حذف یا تضعیف عمدی آن متوسل میشوند. آنها با محروم کردن جامعه، بهویژه زنان و دختران، از آموزش، نهتنها به نابرابریهای موجود دامن میزنند، بلکه شکاف میان ملتها را عمیقتر میکنند.
*تحریم آموزش: خودزنی تاریخی*
هیچ تردیدی نیست که آموزش پیشنیاز توسعه، رشد فردی و اجتماعی، و توانمندسازی ملتهاست. اگر کشوری، حتی با انگیزهای به ظاهر انقلابی مانند مقابله با «تهاجم فرهنگی غرب»، آموزش را تحریم کند، در واقع سلطۀ نظام جهانی را نهتنها تثبیت کرده، بلکه آیندهای را رقم میزند که در آن وابستگی و حاشیهنشینی نهادینه میشود.
*دختران، مادران توسعهنیافتگی؟*
این آسیب در مورد دختران، که مادران و نخستین مربیان نسل آیندهاند، مصیبتبارتر است. محرومیت آنها از آموزش، چرخهای از بیسوادی، فقر، و انفعال سیاسی را تقویت میکند و جامعۀ خود را به ابزاری منفعل در دست نظام جهانی سرمایه تبدیل میکنند. حاکمانی که امروز دروازههای مدرسه را به روی دختران میبندند، فردا باید پاسخگوی جامعهای باشند که نهتنها قادر به رقابت در عرصۀ جهانی نیست، بلکه حتی زبان اعتراض به نابرابری را نیز نمیداند.
*جمعبندی: آموزش، سلاح یا زنجیر؟*
نقد آموزش رسمی ضروری است، اما جایگزین آن حذف آموزش نیست؛ بلکه بازاندیشی در محتوا و کارکرد آن است. هر نظامی که از سر جهل یا آگاهی، مدارس و مکاتب و دانشگاهها را تعطیل کند، نه دشمن غرب، که خدمتکار ناخواستۀ امپریالیسم است.