درباره حزب
(۱) سیر تحولات شکل گیری حزب پاسداران جهاد اسلامی افغانستان
کودتای کمونیستی ۷ ثور ۱۳۵۷ در شرایطی رخداد که جامعه ما عقب مانده طوریکه باورهای دینی مردم عمدتا بر بنیاد سنت های تاریخی استوار بود، سران حکومت به رغم اکت روشنفکرانه، از وضعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه درک واقع بینانه نداشتند. آنها درصدد ایجاد تغییرات گسترده فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به صورت دفعی وازطریق تهدید باورهای دینی مردم بودند. دستگیریهای جمعی، شکنجه های مرگبار، کشتار وسیع علمای دینی و متنفذان قومی و اهانت به ارزش های اعتقادی مردم بدون هیچ اعتنایی انجام میگردید. بدین صورت صبر و تحمل عامه لبریز گردید، زمینه های نفرت عمومی علیه رژیم برانگیخته شد، که حاصل آن قیام ها و خیزش های سراسری مردم علیه رژیم بود.دیری نگذشت که مناطق وسیعی کشور از کنترل رژیم کودتا خارج گردید و سران حکومت کمونیستی ناگزیرگردید برای بقای خود از اتحاد جماهیر شوروی سابق تقاضای کمک نمایدکه این اقدام منجر به اشغال افغانستان توسط لشکر چهلم ارتش سرخ شوروی شد.تحرکات خودجوش مردم به موازات تهدیدات ناشی از تهاجم و اشغال افغانستان، به تدریج سازمان یافته تر شده و از دل آن، جریان های جهادی وسیاسی شکل گرفت. جریان های جهادی علاوه بر انگیزه های اعتقادی به گرایش های قومی و سمتی نیز به شدت باورمند و متکی بودند. یکی از جریانهای که عمدتا در بین مردم هزاره و شیعه افغانستان ریشه داشت، حزب پاسداران جهاد اسلامی افغانستان بود. این حزب در آزادسازی و کنترل بخش های وسیعی از ساحات مرکزی، شمال،غرب وسائر مناطق شیعهنشین نقش برجسته داشت. اعضای این حزب تا سال ۱۳۶۱ باوجود داشتن دیدگاه و ایدولوژی مشترک، فاقد تشکل و سازمان سیاسی نهادینه شده و مشترک بودند. آنان جغرافیای وسیع مناطق آزاد شده را بدون نام و آدرس مشخص و مشترک، مدیریت می کردند. سرانجام در سال ۱۳۶۱ سران این حرکت خودجوش، گردهم آمدند و پس از تبادل نظر و بحث های طولانی بر سر تشکیل جریان مشترک تحت عنوان «پاسداران جهاد اسلامی افغانستان» به توافق رسیدند.
(۲) ساختار و فعالیتهای سیاسی و نظامی حزب
این حزب با ایجاد شش پایگاه مرکزی، دو پایگاه فرعی و ۱۱۴ مرکز نظامی و اداری در چهارده ولایت از ۲۸ ولایت کشور فعالیت های سازمان یافته سیاسی و نظامی خود را آغاز نمود طوریکه باگذشت نه چندان دور دستکم به یکی از قدرتمندترین احزاب جهادی تبدیل شد،زیرا هیچ معادله و تصمیم نظامی و سیاسی در حوزه تحت کنترل شیعیان و هزارهها بدون رعایت و در نظر داشت دیدگاه این جریان قابل دوام و عملی نبود. شاخص ترین چهره های اثرگذار هزاره در این حزب عضویت داشتند که در پایگاه های ششگانه در سراسر مناطق مرکزی، شمال و غرب کشور و نمایندگی های خارج فعالیت میکردند. پایگاه های پاسداران جهاد به ترتیب عبارت بودند از:
پایگاه مرکزی رسالت: شامل ولایات سرپل، بلخ و سمنگان؛
پایگاه مرکزی نبوت: شامل ولایت ارزگان سابق (دایکندی) فعلی؛
پایگاه مرکزی علی بن ابیطالب ع: شامل ولایات بامیان و غور؛
پایگاه مرکزی توحید: شامل ولایت غزنی؛
پایگاه مرکزی خاتم الانبیا: شامل ولایات میدان وردک و پروان؛
پایگاه مرکزی فتح ثامن الائمه: شامل ولایات نیمروز و فراه.
پایگاه فرعی حیدر کرار در ولایت هلمند؛
پایگاه فرعی محمد رسول الله ولایت لوگر.
هرکدام از این پایگاه ها روش مدیریتی خاص و منحصر به فردخود را داشتند. در موضوعات و مشکلات کلان و بحران زا از یکدیگر حمایت جدی و میدانی نمیکردند، حتی از رفتار و روش سیاسی- نظامی یکسان و هماهنگ بهره مند نبودند. چهره های شاخص و اثرگذار این حزب که در آزادسازی مناطق مرکزی نقش بارز وبرجسته داشتند، پس از آزادسازی مناطق، اغلب به کار های خدماتی، آموزشی و سازندگی روی آوردند و از رفتن به سمت کسب تجارب سیاسی که ضرورت زمان بود، دور ماندند. فعالیت های گسترده و ابتکارات پر شمار در زمینههای بازسازی و آموزش در مناطق دایکندی و شهرستان از ولایت ارزگان سابق، و ولایت غزنی ومناطق وسیعی شمال وغیره... از افتخارات منحصر بفرد رهبران پاسداران جهاد بود.همزمان با تشدید جنگ های بی رویه داخلی، مسئولین این جریان در تماس و هماهنگی با بزرگان سایر احزاب شیعی به این نتیجه رسیدند تا برای مهار جنگ های داخلی از طریق ایجاد ائتلاف و یا وحدت راه حل بنیادی را جستجو نمایند. در نخستین گام در سال ۱۳۶۵ شورای ائتلاف مرکب از احزاب نه گانه هزاره و شیعه ایجادگردید و در ادامه طرح تشکیل حزب وحدت به عنوان تنها راه بیرون رفت از بن بست مطرح شد. حزب پاسداران جهاد برای تحقق یکپارچگی و تشکیل حزب وحدت اسلامی نقش اصلی و کلیدی ایفا کرد. سرانجام پس از ماه ها تلاش های وحدت جویانه، به تاریخ ۲۸ سرطان ۱۳۶۸ «حزب وحدت اسلامی افغانستان»، با حضور ۹ حزب شیعی در بامیان تشکیل گردید. معیار گزینش اعضای اداری در نهادها و ارکان تشکیلات حزب وحدت مانند: شورای عالی نظارت، شورای مرکزی، شورا های نمایندگی خارج، شوراهای ولایتی و غیره بر بنیاد شعاع وجودی احزاب شامل در وحدت، در نظر گرفته شده بود. حزب پاسداران جهاد و سازمان نصر، دو جریان نسبتا قدرتمندتر بودند که ازسهم برابر، هر حزب ۹ نفر در همهی ارکان حزب وحدت برخودار بودند و سایر احزاب در مراتب و درجات بعدی از ۷ – ۴ نفربایددرنهاد های فوق الذکر حزب معرفی میکردند.شکل گیری حزب وحدت باعث غرور و امید هزاره ها گردید. به گونه ی که دشمنان مردم هزاره از این تحول بزرگ و مثبت نگران و مضطرب شدند، و ازهمان روزهای اول و در آوان جوانی این حزب، دست های پیدا و پنهان برای فروپاشی آن فعال شدند؛ اما تعهد و باورمندی اعضای حزب وحدت، روزنه های نفوذ دشمن را مسدود و مقاصد خرابکارانه آنان را به نا امیدی و ناکامی مواجه نمود.پس از شکل گیری حزب وحدت اسلامی افغانستان، دیری نگذشت که رژیم کمونیستی حاکم در کابل فروپاشید. مجاهدین به عنوان نیروی جایگزین اما، فاقد پلان های استراتژیک دولت داری وارد کابل شدند. این تحول نقطه ی عطف در حیات سیاسی مردم افغانستان به ویژه هزاره ها و شیعیان شمرده میشود، زیرا با وصف اینکه بخش های از حزب حرکت اسلامی افغانستان به حزب وحدت نپیوسته بود، اما این حزب با این وجود موفق شد تا خود را به عنوان تنها حنجره و فریاد هزاره ها و شیعیان مطرح نماید. اگر حزب وحدت تنها نماینده اکثریت قاطع شیعیان و هزاره های افغانستان نمی بود، بعد از چرخش قدرت به نفع احزاب جهادی در ۸ ثور ۱۳۷۱، هرگز تحولات به نفع مردم هزاره گردش نمیکرد. درست مثل شرایط کنونی، که ده ها گروپ به نمایندگی از هزاره ها برای دستیابی به حقوق اساسی مردم با مقامات حاکمیت فعلی( طالبان) درمذاکره هستند؛ اما بهدلیل ضعف، پراکندگی و ناهماهنگی این نمایندگان، به تقاضای هیچ یک ترتیب اثرداده نمی شود.بدخواهان مردم هزاره از ظهور پدیده سیاسی جدید تحت عنوان حزب وحدت در هراس بودند؛ لذا با طراحی و اجرای توطئه های دوامدار، سرانجام موفق شدند تا در سال ۱۳۷۳ پایه های استوار وحدت را سست و عزت عمومی مردم را هدف قرار دهند. با کمال تاسف نفاق و چنددستگی بار دیگر به حالات همانند قبل از تشکیل حزب وحدت باز گشت. حزب پاسداران جهاد سابق یکی از محور های اصلی انشعاب در داخل حزب وحدت شمرده میشد، که بعد از انشعاب تحت عنوان «حزب وحدت ملی اسلامی» فعالیت های خود را در کنار دولت اسلامی استاد ربانی دوام داد. با سقوط کابل به دست طالبان در سال ۱۳۷۵، دولت اسلامی فعالیت های خود را در شمال افغانستان به ویژه مرکز ولایت تخار از سر گرفت. پس از هماهنگ شدن جناح مقابل حزب وحدت ملی اسلامی(پاسداران)، بادولت اسلامی و جبهه مقاومت شمال، جناح پاسدارن خود را در انزوایافته، ناگزیر بخشی ازآنان به هدف حمایت از منافع مردم درکنارطالبان قرارگرفت. در این فاصله زمانی، تعداد زیاد از چهره های شاخص و قوماندان های مشهور و سرشناس جناح حزب پاسداران جهاد سابق ترورو به شهادت رسیدند، تاجاییکه دیگر هیچ تلاشی برای مهار جنگ ها و کینه توزی های داخلی نتیجه بخش نبود.در نهایت وقوع حادثه خونبار ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در مرکز تجارتی نیویورک، به سقوط حاکمیت طالبان انجامید. جناح پاسداران حزب وحدت بعد از شکل گیری حکومت موقت دچار انشعاب درونی گردید که از دل آن حزبی تحت عنوان «اقتدار ملی» پا به عرصه وجود نهاد. این اقدام یک آغازجدید در صف حزب پاسداران جهاد بود که منجر به ضعف داخلی این جناح گردید تاجائیکه به صورت فزاینده جایگاه خود را در فضای سیاسی کشور از دست داد. سرانجام بدنه اصلی حزی پاسداران جهاد سابق با تجدید تعهد سازمان جدیدی را تحت عنوان «حزب حراست اسلامی افغانستان» بوجود آوردند. به رغم فروغ قابل قبول حزب حراست ... در تعاملات سیاسی و اجتماعی، متاسفانه روند رو به رشد حزب به درستی حمایت و مدیریت نشدکه باعث دلسردی و نا امیدی عمومی در داخل حزب گردید. نهایتا در سال ۱۴۰۰جمع کثیری ازاعضای اصلی و کادرهای سابقه دار حزب حراست اسلامی، درتفاهم و هماهنگی با نیروهای جوان، پر انگیزه و متعهدجدید تصمیم گرفتند تاضمن حفظ ارزش های جهادی برای بازسازی این حزب، جریانی را تحت عنوان «حزب همدلی مردم افغانستان» به عنوان تنها میراث دارمبارزات گذشته پایهگذاری نمایند،و با رویکرد متناسب با شرایط زمان فعالیت های خود را ادامه دهند. مدت زیادی از این فعالیت ها نگذشته بود که نظام جمهوریت در اثر یک معامله سیاسی بین المللی باگروه طالبان وبی کفایتی سران حکومت فروپاشید. حزب همدلی مردم افغانستان پس از یک وقفه کوتاه، بار دیگر با تغییر استراتژی مبارزاتی خود بر بنیاد قرائت جدیداز شرایط کنونی افغانستان و جهان، فعالیت خود را از سر گرفت. این حزب امروزه به عنوان یک تشکل سیاسی نیرومند در داخل و خارج از کشور در محور اهداف از قبل فیصله شده، فعالیت می نماید. حزب همدلی مردم افغانستان با ریشههای عمیق و پیشینه روشن در مبارزات چهار دهه گذشته ی ملت افغانستان با انگیزه تر از همیشه، پلانهای سیاسی، خدماتی، اجتماعی و فرهنگی خویش را به پیش میبرد.