افغانستان به عنوان میدان رقابت تاریخی
یکی از نکات برجسته نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد، بروز تنش غیرمستقیم میان پاکستان و روسیه بود. نماینده پاکستان مواضعی بسیار انتقادی نسبت به وضعیت افغانستان اتخاذ کرد که حتی از برخی کشورهای غربی نیز تندتر ارزیابی شد.
در مقابل، روسیه تلاش کرد رویکردی محتاطانهتر و مبتنی بر تعامل امنیتی را پیش ببرد. این اختلاف دیدگاه نشان میدهد که دو کشور در مورد نوع رابطه با کابل و نحوه مدیریت حکومت موجود، برداشتهای متفاوتی دارند. نماینده هند نیز به شدت به مواضع پاکستان واکنش نشان داد و آن را غیرسازنده خواند. این واکنش در ادامه رقابت تاریخی دهلی نو و اسلامآباد در صحنه افغانستان قابل تحلیل است.
افغانستان در چند دهه اخیر همواره به عنوان میدان رقابت نیابتی و ژئوپولیتیک میان این دو کشور مطرح بوده است. این رقابت نه تنها امنیت افغانستان، بلکه ثبات منطقه را نیز تحت تأثیر قرار داده است. اختلافات اخیر در شورای امنیت سازمان ملل متحد نشان داد که این رقابت همچنان زنده است و حتی در قالبهای دیپلماتیک بینالمللی نیز بازتولید میشود. هر کشور تلاش دارد روایت خود از افغانستان را به عنوان روایت غالب مطرح کند. در نتیجه، نشست اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد بیش از آنکه به همگرایی منجر شود، شکافهای تاریخی و ژئوپولیتیک در جنوب آسیا را دوباره برجسته ساخت.
نگاه غرب و ایالات متحده: آرمانگرایی مشروط و سیاستگذاری بر اساس منافع
مواضع کشورهای غربی، به ویژه ایالات متحده آمریکا، در شورای امنیت سازمان ملل متحد بار دیگر بر محور حقوق بشر، دموکراسی و آزادیهای مدنی متمرکز بود. با این حال، این رویکرد بیشتر آرمانگرایانه و کمتر مبتنی بر واقعیتهای میدانی ارزیابی میشود. انتقاد اصلی به این رویکرد آن است که سیاستهای غرب اغلب بر معیارهای ارزشی استوار است، اما در عمل، در چارچوب منافع ژئوپولیتیک تنظیم میشود. این دوگانگی باعث شده سیاست غرب در قبال افغانستان گاه متناقض به نظر برسد.
در موضوع افغانستان، غرب همزمان بر فشار سیاسی و عدم به رسمیت شناختن کامل تأکید دارد، در حالی که در برخی موارد به تعامل محدود انسانی و بشردوستانه نیز روی میآورد. این سیاست دوگانه، فضای تصمیمگیری را پیچیدهتر کرده است.
گزارشهای یوناما نیز نشان میدهد که فشارهای اقتصادی و انزوای بینالمللی تأثیر مستقیم بر وضعیت انسانی در افغانستان داشته است. با این حال، غرب همچنان این فشارها را به عنوان ابزار تغییر رفتار سیاسی توجیه میکند.
به نظر میرسد چنین رویکردی بیشتر بر «مهندسی سیاسی از بیرون» استوار است تا درک واقعیتهای داخلی افغانستان. این امر باعث شده فاصله میان گفتار و عمل در سیاست غربی افزایش یابد. در مجموع، نگاه غربی به افغانستان همچنان در چارچوب ارزشمحور اما منافعمحور تعریف میشود؛ ترکیبی که در بسیاری موارد به سیاستهای متناقض منجر شده است.
جمعبندی: افغانستان در بنبست اجماع جهانی و چشمانداز آینده
نشست اخیر شورای امنیت بار دیگر ثابت کرد که درباره افغانستان هیچ اجماع واقعی میان قدرتهای جهانی وجود ندارد. هر کشور بر اساس منافع، تهدیدات و اولویتهای خود به این کشور نگاه میکند. شکاف میان شرق و غرب، به ویژه در موضوعاتی مانند تعامل با حکومت موجود، حقوق بشر و امنیت منطقهای، عملاً امکان شکلگیری یک راهبرد مشترک را محدود کرده است. این وضعیت، آینده افغانستان را در یک فضای نامطمئن نگه میدارد.
از سوی دیگر، رقابتهای منطقهای میان کشورهایی مانند هند، پاکستان، ایران، روسیه و چین نیز پیچیدگی این معادله را بیشتر کرده است. افغانستان همچنان به عنوان یک گره ژئوپولیتیک باقی مانده است. در چنین شرایطی، به نظر میرسد سیاست «تعامل محدود اما غیرمشروط» در حال تبدیل شدن به واقعیت عملی بسیاری از کشورها باشد، هرچند در سطح اعلامی همچنان اختلافات ادامه دارد.
گزارشهای یوناما نشان میدهد که وضعیت انسانی و اقتصادی افغانستان نیازمند همکاری بینالمللی است، اما نبود اجماع سیاسی این همکاری را دشوار ساخته است. در نهایت، آینده افغانستان بیش از هر زمان دیگر به یک معادله باز میان رقابت قدرتها، محدودیتهای داخلی و نبود اجماع جهانی تبدیل شده است؛ معادلهای که حل آن در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.