فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

مقاله: افغانستان؛ فهم وارونه‌ی یک گروه و رنج‌های ناپایان یک ملت!

افغانستان؛ فهم وارونه‌ی یک گروه و رنج‌های ناپایان یک ملت!

1404/01/13
افغانستان؛ فهم وارونه‌ی یک گروه و رنج‌های ناپایان یک ملت!

از همان آغاز به قدرت رسیدن دوباره طالبان

1. مادری در یکی از خیابان‌های شهر کابل، با در دست گرفتن یک پلاکارت، دخترش را قابل فروش اعلام کرد!

2. دادگاه عالی طالبان تصمیم گرفت «در قوه قضاییه افغانستان، کسی از مردم هزاره نباشد

3. گیزابی‌ها (پشتون)، کمک‌های بشردوستانه به مردم محروم ولایت (استان) دایکندی را با همکاری حاکمان محلی این ولایت، غارت کردند و بردند.

4. وزیر دفاع طالبان، ملایعقوب گفت: «اعضای طالبان باید بدون داشتن مدرک تحصیلی در ادارات استخدام شوند!»

5. طالبان در چندین ولایت، نان و خوراک شبانه‌روزی نیروهای خود را از خانه‌های مردم جمع می‌کنند!

6. طالبان در ولایت (استان) تخار، درختان پارک‌ها و خیابان‌های شهر را قطع می‌کنند!

این چند رویداد که در عین تلخی زیاد، خنده‌آور و برای عصر ما غیر قابل باور نیز بود، بخشی کوچکی از رویدادهایی هستند که در همان چند روز نخست، در افغانستان رخ داده و خبر آن از سوی رسانه‌ها بازتاب یافته و نشر شد. از آن پس در این کشور رویدادهایی از این دست، آن اندازه زیاد است که رسانه‌ها نمی‌توانند همه‌ی آن را منعکس کنند و ما نیز نمی‌توانیم همه‌ی آنها را لیست کرده و بشماریم. به بیان دیگر، این رویدادها و تجربیات آن اندازه زیاداند که امکان تحلیل و تأمل در آن‌ها برای راه‌یافتن به عمق فاجعه وجود ندارد. همچنین همین فراگیری، سرعت و در پی‌هم بودن این رویدادها، پذیرش آن‌ها را برای مردم افغانستان و نیز برای مردم جهان ساده و قابل تحمل می‌کند. چنان که چشیدن یک لحظه‌ای تلخ‌ترین طعم، قابل تحمل و ساده است.

اما در هر صورت، یک پرسش جدی و فوری احتمالا قابل طرح باشد و آن اینکه:

رویدادهایی از این دست، چگونه و چرا در افغانستان ممکن شده‌اند؟

دادن پاسخ تفصیلی به این پرسش، نیازمند تحقیق جدی و تأمل عمیق در ساحات مختلف سیاسی، دینی و اقتصادی و به‌خصوص ساحت فرهنگی این کشور است که از سوی مراکز علمی و تحقیقاتی باید انجام شود؛ لکن پاسخ فشرده و دم‌دستی‌ای که شواهد کافی نیز دارد این است که: فهم وارونه‌ی طالبان، عامل اصلی وقوع این رویدادهای تلخ و ترسناک و دردهای ناتمام ملت افغانستان است.

طالبان برخلاف تصویر اولیه‌ای که از این گروه ارایه می‌شود و وجود دارد، یک جریان اسلامی که باورها و رفتارهای‌شان سازگار و در توافق با باورها و رفتارهای دینی باشد، نیستند. بلکه برعکس در موارد بسیاری، آنان در تعارض با اصول بنیادین دین اسلام قرار دارند. به‌عنوان نمونه، قرآن به‌گونه‌ی صریح، نوع انسان (بنی‌آدم) را، جدا از جنسیت، دین، زبان و دیگر تفاوت‌های فرهنگی یا زیستی او، دارای کرامت ذاتی می‌داند. در جای دیگر، همین کتاب الهی، کرامت و برتری انسان را محصول تقوا و خویش‌تن‌بانی این موجود می‌داند و می‌گوید: برترین شما در پیشگاه خداوند، باتقواترین شماست. اما بر مبنای خبرهای شماره یک تا سه، عملا اکنون طالبان در تقابل با قرآن قرار گرفته و زمینه‌ی تعرض به کرامت انسانی را در جامعه از طریق فروش دختران و فرزندان توسط خانواده‌های فقیر فراهم ساخته و نیز کرامت و برتری را براساس خون و تبار تعریف کرده‌ و هزاره‌ها یا اقوام غیرپشتون را صرفا بخاطر داشتن تبار متفاوت از فرصت‌ها محروم نموده‌اند.

در مورد دیگر، قرآن کریم بااستفاده از استفهام انکاری، از برابری عالمان و دانایان با جاهلان پرسیده و به‌صورت ضمنی عالمان را برتر می‌داند؛ اما براساس خبر شماره چهار، وزیر دفاع طالبان که از ارکان فعلی و فرزند رهبر اسبق این گروه است، رسما در مقابل این سخن قرآن کریم قرار گرفته و از مقامات امارت می‌خواهد که به‌جای عالمان و باسوادها، اعضای جاهل و بی‌سواد خودشان را در ادارات حکومت جای‌گزین کنند.

این دو مورد، مُشتی از خروار و نشانه‌ای بر وارونگی فهم طالبان از اسلام است. اسلامی که طالبان از آن سخن می‌گویند و خویش را متعهد به آن می‌دانند، نه امر قدسی، جهانی و انسانی که محصول عقلانیت قبیله است و جغرافیای زیست آن جنوب، جنوب‌شرق و شرق افغانستان است. فهمی که حکومت و تمام دارایی‌ها و دست‌آوردهای آن، حتی کمک‌های بشردوستانه جامعه جهانی و دیگر کشورها، را به‌منزله‌ی غنیمت و غارت قلمداد می‌کند و «خود» و «دیگری» را از دریچه‌ی «عصبیت قبیله‌ای» می‌بیند و می‌شناسد و بر مبنای همین شناخت، با «خودی» تعامل می‌کند و بر «دیگری» می‌شورد و می‌تازد.

بنابراین، دردهای ناتمام و کُشنده‌ای که مدت‌هاست دامن ملت مظلوم افغانستان را گرفته و این روزها، بیش از هر زمانی تشدید شده است، در فهم وارونه‌ی «یک گروهی که اکنون طالبان نامیده می‌شود» ریشه دارد. مَوطِن و جغرافیای این فهم وارونه، عقلانیت قبیله است. در آینده تلاش می‌کنیم به این عقلانیت، ویژگی‌ها و مشکله‌های آن بپردازیم و ازین منظر و بستر، امکان تولد و پیدایش بحران‌های جاری در افغانستان را پیگیری کنیم.

#علی راستین