🔵شاید مهمترین پرسش این باشد که آیا واگذاری پرونده افغانستان به چین نشانه انتقال قدرت از غرب به شرق است؟ اگر به دو دهه گذشته نگاه کنیم، پاسخ تا حد زیادی مثبت به نظر میرسد. طی سالهای حضور آمریکا و ناتو، تصمیمهای اصلی درباره افغانستان عمدتاً در واشنگتن، بروکسل و لندن گرفته میشد. اما امروز معادله تغییر کرده است.
🔹بازیگران اصلی افغانستان اکنون در آسیا قرار دارند؛ چین، روسیه، ایران، پاکستان، هند و کشورهای آسیای مرکزی. این تغییر صرفاً جغرافیایی نیست؛ بلکه بازتاب تحولی عمیقتر در نظام بینالملل است. در جهانی که نفوذ اقتصادی و سیاسی آسیا رو به افزایش است، طبیعی به نظر میرسد که پرونده افغانستان نیز بیش از گذشته تحت تأثیر قدرتهای آسیایی قرار گیرد. به بیان دیگر، افغانستان امروز یکی از نخستین صحنههای ظهور نظم جدید آسیایی است.
🔸چین و روسیه؛ معماری یک نظم جدید
🔹اگرچه نگاهها عمدتاً متوجه چین است، اما نقش روسیه نیز نباید نادیده گرفته شود. مسکو در سالهای اخیر به تدریج حضور خود را در پرونده افغانستان افزایش داده و روابط خود با طالبان را گسترش داده است. روسیه نیز مانند چین از گسترش افراطگرایی، قاچاق مواد مخدر و بیثباتی در آسیای مرکزی نگران است. آنچه اهمیت دارد، همگرایی نسبی منافع چین و روسیه در افغانستان است. هر دو کشور خواهان جلوگیری از بازگشت نفوذ گسترده غرب به منطقه هستند.
🔹هر دو کشور ثبات را بر آشوب ترجیح میدهند و هر دو کشور از افزایش همکاریهای اقتصادی منطقهای حمایت میکنند. البته هنوز نمیتوان از شکلگیری یک ائتلاف کامل سخن گفت، اما نشانهها حاکی از آن است که افغانستان به یکی از میدانهای مهم همکاری میان دو قدرت بزرگ اوراسیایی تبدیل شده است.
🔸چرا ثبات افغانستان به نفع همه است؟
🔹برای درک اهمیت این تحول باید یک واقعیت را پذیرفت: هیچ کشوری در منطقه از بیثباتی افغانستان سود نمیبرد. ایران با موجهای مهاجرت و قاچاق مواد مخدر مواجه میشود. پاکستان با تهدیدهای امنیتی و تنشهای مرزی دستوپنجه نرم میکند. کشورهای آسیای مرکزی نگران نفوذ گروههای افراطی هستند.
🔹چین از تهدید امنیتی و اختلال در پروژههای اقتصادی خود بیم دارد. روسیه نیز ناامنی در حیاط خلوت راهبردی خود را تهدیدی جدی میداند. به همین دلیل، برخلاف بسیاری از دورههای گذشته، امروز نوعی اجماع منطقهای درباره ضرورت ثبات افغانستان در حال شکلگیری است. شاید برای نخستین بار، منافع بازیگران اصلی منطقه نه در رقابت، بلکه در همکاری تعریف میشود.
🔸تفاوت رویکرد چین با آمریکا
🔹اینجاست که تفاوت اساسی میان واشنگتن و پکن آشکار میشود. آمریکا در سال ۲۰۰۱ با شعار مبارزه با تروریسم و ملتسازی وارد افغانستان شد. اما پس از دو دهه حضور نظامی، میلیاردها دلار هزینه و هزاران کشته، بدون دستیابی به اهداف اعلامشده این کشور را ترک کرد.
🔹چین مسیر دیگری را انتخاب کرده است. پکن نه به دنبال اعزام نیروهای نظامی است و نه قصد دارد الگوی سیاسی خاصی را بر افغانستان تحمیل کند. اولویت چین توسعه زیرساخت، تجارت، سرمایهگذاری و اتصال منطقهای است. به عبارت دیگر، واشنگتن با تفنگ وارد افغانستان شد؛ پکن با قراردادهای اقتصادی وارد میشود. این رویکرد، دستکم بر این فرض استوار است که توسعه اقتصادی میتواند بخشی از مشکلات امنیتی را نیز کاهش دهد.
🔸آیا مردم افغانستان نیز برنده خواهند بود؟ وظیفه طالبان چیست؟
🔹دولتها معمولاً از ثبات سخن میگویند، اما مردم بیش از هر چیز به دنبال رفاه، امنیت شغلی و آیندهای بهتر هستند. اگر نقشآفرینی بیشتر چین به افزایش سرمایهگذاری، ایجاد فرصتهای شغلی، توسعه زیرساختها و کاهش انزوای اقتصادی افغانستان منجر شود، میتوان از یک تحول مثبت سخن گفت. اما اگر این روند تنها در سطح توافقهای سیاسی باقی بماند و تأثیری بر زندگی روزمره مردم نگذارد، دستاورد آن محدود خواهد بود. به نظر می رسد که در اینجا نوبت طالبان است که خود را نشان دهند و از فرصت طلایی به دست آمده به نفع مردم افغانستان بهره ببرند.
🔹افغانستان سالهاست از موقعیت جغرافیایی خود کمتر از ظرفیت واقعی آن بهره برده است. این کشور میتواند به حلقه اتصال آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و غرب آسیا تبدیل شود؛ اما تحقق این هدف مستلزم ایجاد فضای باثبات، قابل پیشبینی و مورد اعتماد برای سرمایهگذاران است.
🔹از سوی دیگر، هرچه تعامل افغانستان با جهان و منطقه افزایش یابد، مسئولیت طالبان نیز سنگینتر خواهد شد. جامعه جهانی و سرمایهگذاران خارجی تنها به امنیت مرزها توجه نمیکنند؛ آنان به ثبات قوانین، کارآمدی نهادها، شفافیت اقتصادی و وضعیت اجتماعی کشور نیز نگاه میکنند.
https://tahlilroz.com/?p=12319
🆔@Tahlilroz_af