فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

مقاله: پیروزی 8 ثور، پدیده‌ای که می‌توانست نور و گرما باشد؛ اما دود و خاکستر شد!

پیروزی 8 ثور، پدیده‌ای که می‌توانست نور و گرما باشد؛ اما دود و خاکستر شد!

1404/02/09
پیروزی 8 ثور، پدیده‌ای که می‌توانست نور و گرما باشد؛ اما دود و خاکستر شد!

عصر دیروز با تماس یک دوست، متوجه شدم ثور 1404 به هشتمین روزش رسیده است! آن لحظه، دچار نوعی غافلگیری و شوک گشته و ضمن داشتن میل قلبی، هرچه تلاش کردم نتوانستم چیزی در این باره بنویسم. اما امروز که نهم ثور است، یادداشتی را در بارۀ 8 ثور می‌نویسم.

8 ثور یکی از شش روز خاص در نیم قرن اخیر افغانستان است. شش روزی که در هر کدام از آن، نظام قبلی به بدترین شکل ممکن از میان رفته و نظام بعدی جای آن را گرفته است.

اما چند تفاوت اساسی بین 8 ثور 1371 و پنج روز دیگر مانند 26 سرطان 1352 (کودتای داوودخان)، 7 ثور 1357 (کودتای حزب دموکراتیک خلق)، وجود دارد و آن:

1.نقش حداکثری مردم در ساقط کردن نظام قبلی و حاکم ساختن نظام بعدی؛ 2. فراگیری بی‌پیشینه قومی-مذهبی؛ و 3. قدرت‌گیری محرومان تاریخ افغانستان است.

احزاب جهادی که در هشتم ثور 1371 وارد کابل شده و بعد از چهارده سال مبارزۀ خونین و بسیار پرهزینه، لگام قدرت را در دست گرفتند و «دولت اسلامی» را تأسیس کردند، بیش از هر مجموعۀ دیگر در تاریخ افغانستان از حمایت و همراهی توده‌ها و عام مردم برخوردار بودند. مسئولین این احزاب و گروه‌ها و دولت‌مردان دولت اسلامی در آغاز بخشی از مردم معترض به جنایات خلقی‌ها و پرچمی‌ها و مقاوم در برابر فشارهای روبه‌افزایش کودتاچیان 7 ثور، و مجاهد در برابر اشغال کشور توسط شوروی‌ها بودند. آنان بعد از کمرنگ‌تر شدن بُعد عمومی و مردمی فعالیت‌های مبارزاتی و جهادی و سفت و محکم شدن این فعالیت‌ها در قالب حزب و جناح و گروه، همچنان مورد حمایت اکثریت مردم باقی مانده و با بهره‌گیری تمام قامت از امکانات مردمی به تلاش‌های سیاسی و نظامی برای تغییر نظام و سیستم به نظام و سیستم مورد نظر خود و مورد نظر مردم که همان «دولت اسلامی» بود ادامه دادند. از این منظر، 8 ثور بی‌مانندترین روز پیروزی مردم افغانستان و تحقق آرمان‌های دین‌محور آنان بود که در قالب «دولت اسلامی» تبلور عینی می‌یافت.

نکتۀ دومی که 8 ثور 1371 را از رویدادهای مشابهش متمایز می‌ساخت، فراگیری قومی و مذهبی این رویداد بود. در این رویداد، اقوام مختلف تاجیک، هزاره، پشتون و ازبیک و مذاهب حنفی و جعفری به تبع نفوسی که در افغانستان داشته و نقشی که در چهارده سال جهاد ایفا کرده بودند، به کابل رسیده و در بدنۀ دولت سهم و نقش گرفتند. این در حالی بود که تا همان روز، تاریخ افغانستان حکومت یک طرفۀ قوم پشتون با پشتوانۀ مذهب حنفی را شاهد بود. افراد سایر اقوام و مذاهب کمترین حضور را در حکومت‌ها داشتند و آن هم به صورت سمبولیک و در جایگاه کاتبی و منشی‌گری و ...

نکتۀ سوم فراتر از نکتۀ دوم است و آن این که در نظام برآمده و متولد شده در 8 ثور 1371، چه‌بسا نقش اقوام و افراد محروم بیشتر و پررنگ‌تر بود. آنان موقعیت‌های اصلی قدرت و حاکمیت را در اختیار گرفته و آن طور که می‌خواستند برای حاکمان تاریخی این کشور تعیین جایگاه و موقعیت می‌کردند.

بنابراین هرچند 8 ثور 1371 مانند پنج رویداد دیگری است که در نیم قرن اخیر افغانستان رخ داده و نظامی را ساقط و نظام دیگری را مسلط کرده است؛ اما این تفاوت‌های عمدۀ نامبرده با آن رویدادها را دارد. تفاوت‌هایی که اگر، و اگر درست مدیریت می‌شد، می‌توانست پدیدآورندۀ نور و گرما در افغانستان رنج کشیده از تاریکی تاریخ و سرمای سیاست باشد و نشد! نشد!

مسئولین احزاب به قدرت رسیده در 8 ثور، ریسمان به‌دوشانی بودند که شعبدۀ تاریخ و ارادۀ مردم افغانستان، آنان را یک شبه از ریسمان به‌دوشی به بند‌بازی رسانده بود. ریسمان، دیگر نه باری بر دوش آنان که مرکب و ابزار بازی در زیر پای ایشان بود. اما اندک غفلتی و لغزشی می‌توانست همین ریسمان را نه بر پشت و دوش آنان برگرداند که بر گردن شان بیاندازد و طناب دار شان سازد. و این غفلت شد و این لغزش رخ داد. همان مسئولین لغزیدند و غفلت کردند. غفلت و لغزشی که محرومان تاریخ افغانستان را، در معرض محرومیت بیشتر قرار دارد و مردم افغانستان را سر خورده کرد. نوری که باید می‌درخشید، ندرخشید و خاکستر و دودی که می‌توانست فراگیر میدان و وطن نشود، شد و از «8 ثور» «آهی» و «تأسفی» و «چشمانی که هنوز در سوزند» بر جای ماند.

علی‌شاه فایق

برچسب ها