فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

مقاله: نقد خود را نقد کنیم!

نقد خود را نقد کنیم!

1404/04/10
نقد خود را نقد کنیم!

علی‌شاه فایق

به هر سوی می‌رویم، به‌ هر جای می‌رسیم و به هر سخن گوش می‌سپاریم، نقد و انتقاد است؛ نقد و انتقاد از گذشتگان و گذشته؛ گذشته‌ای که با ارزش‌ها و هنجارهای بسیار گِره خورده بود، گذشته‌ای که با جهاد و جنگ همراه بود و گذشته‌ای که با تلخ‌کامی‌ها و زیبایی‌های بسیار پیوند داشت. نقد هم‌عصران، دوره معاصر و وضعیت موجود است؛ وضعیتِ موجود شخص و رفتارهای شخصی، وضعیتِ موجود خانواده و رفتارهای خانوادگی، وضعیتِ موجود کشور و رفتارهای ملی، وضعیتِ موجود قوم و رفتارهای قومی، وضعیتِ موجود دین و رفتارهای دینی و وضعیتِ موجود جهان و رفتارهای جهانی.

این‌روزها همة ما منتقد شده‌ایم. از همه چیز انتقاد می‌کنیم. واقعیت و درست نیز شاید همین باشد؛ یعنی همه چیز قابل نقد و انتقاد باشد و باید نقد شود.

بدون تردید نقد یک پدیده مثبت، سازنده، انسانی و راه‌گُشای تمامی کورراه‌های قرارگرفته در مسیر رشد و ترقی انسان است.

کار اصلی همه انسان‌های بزرگ، نقد بوده است و تمامی بازگشت‌های تاریخی از مسیرهای انحرافی به‌واسطه به‌کارگیری همین رویه میسر شده است.

فیلسوفان بزرگ، نقّادان بزرگی بودند. آنان اندیشه‌ها، رفتارها و گفتارهای دیگران را خِردورزانه نقد می‌کردند؛ حقیقت را از واقعیت، واقعیت را از اعتبار و اعتبار را از قرارداد جدا می‌ساختند. سقراط خود را خرمگس (Gadfly) اندیشه و دموکراسی یونانی می‌دانست.

پیامبران و وارثان پیامبران، نیز نقد می‌کردند و نقّاد و منتقد بودند. ایشان ارزش‌مدارانه به پدیده‌ها و وضعیت‌های پیرامون خود می‌نگریستند و نیک را از بد، خوبی را از بدی و زشتی را از زیبایی بازمی‌یافتند. اقبال لاهوری امام حسین(ع) را با عنوان یک نقاد و بیدارگر {خواب رفتگان) توصیف می‌کند و از این منظر رویداد بی‌مانند کربلا را یک نقد بی‌مانند بر جریان طبیعی تاریخ اسلام می‌شمارد.

اُدبا نیز کاری جُز نقد نداشتند و ندارند. آنان جمله، کلام و کلمه را به نقد می‌کشند.

بخواهیم خلاصه کنیم، کار همة اصناف اجتماعی، نقد است! و نقد نیز در بسیاری از موارد، نتیجه‌بخش و اثرگذار بوده است و موضوع مورد نقد را به سوی ساخته‌شدن و سامان‌یافتن جهت داده است؛ اما اکنون، اکنونی که همه کمر به نقد بسته‌ایم؛ دریچه‌ی دانشمندی خود را با نقد باز و بسته می‌کنیم؛ در زمین سیاست با نقد گام برمی‌داریم، با نقد پاس می‌دهیم و با نقد شوت می‌زنیم، چرا هیچ گِره‌ای از کار ما گشوده نمی‌شود؟ چرا اکنون این «سرکنگبین، صفرا می‌فزاید» و بر ما و محیط پیرامونی ما جز تخریب هیچ اثر سازنده‌ای به همراه نمی‌آورد؟!

این‌جاست که باید لحظه‌ای درنگ کرد. لحظه‌ای دهن را بست، قلم را کنار گذاشت و به سرزمین تفکر واقعی گام گذاشت و رو به خود نشست و به صورت جدی و فیلسوفانه از خود پرسید:

چرا نقدِ اکنون ما، نتیجه‌بخش نیست و این داروی همیشه شفابخش اثر مثبتی بر وضعیت بیمار موجود نمی‌گذارد؟

نقد چیست؟

یکی از دلائل اصلی که نقدِ ما را عقیم کرده است، نقدنبودن نقد ماست. نقد در چشم انداز ما، که چشم انداز توده‌ای، عرفی و غیردقیق است، به معنای نفی است. آنکه از نقد شدن می‌گریزد، در حقیقت از نفی‌شدن می‌گریزد و آنکه نقد می‌کند، نیز در حقیقت نفی می‌کند.

باتوجه به این وضعیت باید بیاییم و بنگریم که حقیقت نقد، جدا از این نگاه توده‌ای، چیست؟

«‌نقد» واژه‌ای عربی است که وارد زبان فارسی شده است (ر.ک؛ معین، 1386، ج 4: 3383). در زبان عربی این واژه دارای معانی گوناگونی است؛ از جمله، تشخیص بین درهم‌ها، خیره نگریستن به چیزی و چشم برنداشتن از آن بی‌آنکه کسی متوجّه شود، داد و ستد درهم، جداسازی درهم‌ها و بیرون کردن معیوب‌ها از سالم‌ها، حاضر و موجود در مقابل نسیه، انگشت زدن به چیزی (ر.ک؛ فراهیدی، 1410ق.، ج 5: 118و 119؛ ابن‌منظور، 1414ق.، ج 3: 425 و طریحی، 1375، ج 3: 152).

از تعبیر‌های برخی واژه‌شناسان برمی‌آید چنانچه واژة نقد در مورد انسان به کار رود، مثلاً گفته شود «فلانی را مورد نقد قرار دادم» به این مفهوم خواهد بود که سخن و کار او را ارزیابی کرده‌ام و با وی مناقشه نموده‌ام (ر.ک؛ ابن‌منظور، 1414ق.، ج3: 425 و فیروز‌آبادی، 1415ق.، ج 1: 643).

در فرهنگ لغت زبان فارسی نیز این معانی برای «نقد و نقد کردن» ذکر شده است: «جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره، تمییز دادن خوب از بد، آشکار کردن معایب و محاسن سخن و تشخیص معایب از محاسن» (معین، 1386، ج 4: 3383).

واژة دیگری که ریشة مشترک با واژة «نقد» دارد و در کنار نقد و گاهی به جای آن به کار می‌رود، «انتقاد» است. انتقاد مصدر باب افتعال است و در کُتُب لغت عربی معنای جداگانه‌ای برای آن ذکر نشده است و در حقیقت، به عملیّات نقد کردن، «انتقاد» گفته می‌شود (ر.ک؛ ابن‌منظور، 1414ق.، ج3: 425). در زبان فارسی نیز «انتقاد» در لغت دارای معانی سره کردن، نقد گرفتن پول، خرده گرفتن، جدا کردن خوب از بد یا کاه از گندم و مانند آن، بِه‌گزینی، شرح معایب و محاسن شعر یا مقاله یا کتابی یا سنجش اثر ادبی یا هنری بر معیار یا عملی تثبیت شده می‌باشد (ر.ک؛ معین، 1386، ج1: 306). برخی از نویسندگان و اندیشمندان «نقد» را بیان عیب‌ها و نقص‌ها می‌دانند، ولی برخی دیگر آن‌را صرف سنجش و ارزیابی ذکر می‌کنند که برای این کار هم نواقص و هم نقاط قوّت بیان می‌شود. آقای حسن اسلامی در کتاب اخلاق نقد نوشته‌اند «نقد ارزیابی خرده‌گیرانه در بارة کسی یا چیزی است» (اسلامی، 1383: 23). نویسندة دیگری عقیده دارد که مفهوم نقد صرف سنجش و ارزیابی است و بِلاشرط از همدلی و ناهمدلی، عیب‌جویی و حسن‌جویی است (ر.ک؛ قراملکی، 1388: 317). شبیه این تعریف در کتاب‌های دیگر و از سوی نویسندگان دیگر هم ذکر شده، از جمله: «نقد و انتقاد به معنای ارزیابی منصفانة یک چیز است و برای این ارزیابی در بسیاری از موارد لازم است در کنار بیان نقاط ضعف، نقاط قوّت را نیز یادآور شد» (شریفی، 1391: 84).

شهید مطهّری در تعریف و تفسیر نقد و انتقاد می‏نویسد: «قوّة نقّادی و انتقاد کردن به معنای عیب گرفتن نیست. معنای انتقاد، یک شی‏ء را در محک قرار دادن و به‌وسیلة محک زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخیص دادن است» (مطهّری، 1362، ج 1: 285).

خلاصه سخن در این زمینه، این است که نقد و انتقاد به یک گروه یا حوزة خاص اختصاص ندارد، بلکه گسترة آن به اندازة تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی و علوم بشری است و اندیشمندان هر حوزه، نیز تعریفی برای نقد ارایه داده‌اند که در ارتباط با همان مفهوم لغوی نقد، یعنی جدا کردن سره از ناسره است. به تعبیر دیگر، نقد، نفی یک جانبه و رد مطلق نیست، بلکه بررسی، جداسازی خوب از بد و خوبی از بدی برای به‌سازی موضوع مورد نقد است.

عیار نقد و معیار انتقاد

اکنون که نقد و انتقاد را نه نفی بلکه «جدا کردن سره از ناسره» دانستیم، باید معیار و عیاری نیز برای آن بجوییم و بیابیم تا به مدد آن معیار و عیار، بدانیم سره چیست و ناسره کدام است و با درنظرداشت آن از افتادن در دام «نفی» دور بمانیم.

1.فهم کامل و دقیق مسأله، اولین گام نقد و انتقاد است: اولین گام برای یک نقد واقعی و دُرست، فهم جامع و دقیق مسأله‌ی مورد نقد است. در این عرصه، نه تنها فهم خود یک مسأله در لایه‌های مختلف آن لازم است که فهم زمینه‌های درونی و بیرونی پیدایش مسأله، بستر وقوع مسأله، اهداف نخستین، اهداف محقق شده و موانع احتمالی بازماندن صاحبان مسأله از اهداف نخستین و... لازم و حتمی است.

به عنوان نمونه، اگر «تبعیض قومی جاری در کشور» را بخواهیم نقد کنیم، باید لایه‌های تبعیض را بشناسیم؛ تبعیض در ساختار سیاسی؟ تبعیض در تعاملات فرهنگی و اجتماعی؟ تبعیض در بهره‌وری اقتصادی؟ و...

به زمینه‌های پیدایش آن نیز توجه کنیم. زمینه‌های پیدایش این تبعیض جهل است؟ زیاده‌خواهی است؟ وضعیت جغرافیایی کشور است؟ تعارضات شکل یافته در دوره‌های دورتر است؟ فرصت جویی اربابان قومی است؟ دخالت بیگانگان است؟ و...

نمونه‌ی دیگر «جهاد ملت افغانستان» است. بخواهیم جهاد ملت افغانستان را نقد کنیم، باید این مفهوم را در لایه‌های مختلف آن بکاویم و بدانیم. عوامل درونی و بیرونی شکل‌گیری آن‌را بشناسیم. اهداف نخستین جهادگران را بیابیم. عوامل بازماندن جهادگران را از آن اهداف نخستین درک کنیم و...

قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً: از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن، چرا که گوش، چشم و دل همه مسؤول‌اَند» (الإسراء/ 36).

مرحوم علاّمه طباطبائی در تفسیر آیة شریفه نوشته‌اند: «این آیه از پیروى و متابعت هر چیزى که بدان علم و یقین نداریم، نهى مى‏کند، و چون مطلق و بدون قید و شرط است، پیروى اعتقاد غیرعلمى و نیز عمل غیرعلمى را شامل می‌گردد و معنایش چنین مى‏شود: به چیزى که علم به صحّت آن ندارى، معتقد مشو و چیزى را که نمى‏دانى، مگو و کارى را که علم بدان ندارى مکن؛ زیرا همة اینها پیروى از غیرعلم است. پیروى نکردن از چیزى که بدان علم نداریم و همچنین پیروى از علم در حقیقت، حکمى است که فطرتِ خود بشر آن‌را امضاء مى‏کند» (طباطبائی، 1417ق.، ج ‏13: 92).

هر یک از من و شما در مجالس علمی و غیرعلمی، مشاهده کرده‌ایم که وقتی مسأله‌ای طرح می‌شود، اکثر افراد حاضر در جلسه، در زمینه‌ی آن ابراز نظر می‌کنند. وقتی مسأله‌ی طبی مطرح می‌شود، همه طبیب و داکتر می‌شوند؛ وقتی مسأله‌ی سیاسی مطرح می‌شود، همه سیاست‌دان می‌شوند؛ وقتی مسأله‌ی دینی مطرح می‌شوند، همه مجتهد و مفتی می‌شوند و فتوا می‌دهند. وقتی سخن از وضعیتی یا شخصیتی به میان می‌آید، همه ناقد و منتقد می‌شوند.

این از لغزش‏های ما آدمیان است که بسیاری از مسایل را بی‏آنکه به‌طور کامل درک کنیم، مورد نقد و اعتراض قرار می‌دهیم. در صورتی‌که اولین ویژگی نقد عیارمند، آگاهی کامل نسبت به مسأله‌ی مورد نقد است.

2. اصلاح‌گری و به‌سازی، هدف نقد و انتقاد است: آن‌گونه که در معنای نقد گفتیم؛ نقد، نفی نیست بلکه جدا کردن سره از ناسره است. این کار، هدف‌مند است و هدف نقد، دُرست ساختن و آباد کردن است، بر خلاف نفی که هدفش، ویران کردن و به هم‌ریختن است. هدف نقدِ یک انسان، راهنمایی او به راه درست و همراهی او برای گرفتن تصمیم معقول است.

انتقاد نیز چون با هدف اصلاح‌گری انجام می‌شود، مانند پُتک یکباره و بدون مقدمه فرود نمی‌آید، بلکه آرام و طی یک فرایند و به صورت پیوسته شکل می‌گیرد. همانند چکُش یک آهنگر است که آهن‌پاره‌ی دورافتاده را به کلید محرک یک ماشین بدل می‌کند. نقد از شناسایی مسأله مورد نقد شروع می‌شود و به جای‌گذاری خصوصیات مثبت به جای خصوصیات منفی پایان می‌پذیرد و یک وضعیت زشت و ناسالم را به یک وضعیت زیبا و سالم بدل می‌کند.

نقاد و منتقد، درمانگر است؛ آن‌گونه که علی (ع) پیامبر گرامی اسلام (ص) را معرفی می‌کند و می‌فرماید: «پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم طبيبى است كه براى درمان بيماران، سيّار است. مرهم‏هاى شفابخش او آماده، و ابزار داغ كردن زخم‏ها را گداخته. براى شفاى قلب‏هاى كور و گوش‏هاى ناشنوا و زبان‏هاى لال، آماده، و با داروى خود در پى يافتن بيماران فراموش‌شده و سرگردان است.» (نهج البلاغه دشتی، خطبه 108)

ویژگی طبیب سیار این است که دنبال مریض، کوچه به کوچه و درّه به درّه راه می‌رود، مریض‌ها را می‌یابد، مرض‌ها را شناسایی می‌کند، داروی مناسب (راهکار) آن‌را آماده می‌سازد و درمان درست آن‌را به انجام می‌رساند. اگر غیر این بود، ناقد، ناقد نیست؛ بلکه نافی است.

3. نقد، دلیل‌مند و ناظر به کار است و علت‌گرا و ناظر به شخص نیست: علی بزرگ این عیار را در یک جمله و کلام کوتاه، اما بسیار ارزنده، این گونه بیان می‌کند: «اُنظُر إلى ما قالَ و لاتَنظُر إلى مَن قالَ؛ به گفته بنگر نه به گوينده آن» (تميمي آمدي، 1366، ص 58.)

این عیار خیلی جدی و مهم است. بسیاری از ناقدان و منتقدان وضعیت موجود کشور، پیش از ورود به عرصه‌ی نقد، جریان‌ها، افراد، اقوام و... را در دو دسته سیاه و سفید، تقسیم‌بندی کرده‌اند. منتظرند که کدام یک از دو دسته کاری بکند و یا سخنی بگوید، تا حکم از قبل داشته‌ی خود را بر آن کار یا سخن بار کنند. صاحب فلان کار مجاهد است یا تکنوکرات؟ سنتی است یا نوگرا؟ شیعه است یا سنی؟ هزاره است یا تاجیک یا پشتون و یا...؟ متعلق به جریان سیاسی من است یا وابسته به جریان سیاسی رقیب من؟

اگر کار، کار یک انسان وابسته به جریان فکری، سیاسی و قومی من است که کارش، کردارش و رفتارش مثبت است؛ اما اگر غیر این است که قطعا کارش منفی است. اگر عمل، عمل فرد وابسته به جریان 7 ثور است که به‌صورت قطعی فاسد است و اگر وابسته به جریان 8 ثور است که به طور یقین صالح است. نیاز نیست دلیل کار دیده و شنیده شود، سنجش شود؛ زیرا از آن‌که با من است، جز کار مثبت صادر نمی‌شود، و از آن‌که با من نیست، جز کار منفی تحقق نمی‌پذیرد. وقتی این عیار، از چشم افتاد و در نظر گرفته نشد، نقد بی‌اثر می‌‌شود. به جای آبادکردن، ویران می‌کند.

4. نقد از خود ناقد آغاز می‌شود: عیار عمده دیگر نقد این است که نقد، از خود ناقد شروع می‌شود، در صورتی که نفی از دیگران آغاز می‌گردد. فرض اولیه ناقد این است که همة کارها و همه گفتارها، حتی کارها و گفتارهای خود شخص، قابل نقداند. قرآن نیز مومنین را به این‌گونه نقد، دعوت می‌کند و غیر آن را موجب خشم خداوند می‌داند و می‌گوید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا سخنى مى‏گویید که عمل نمى‏کنید؟! * نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنى بگویید که عمل نمى‏کنید!»(الصّف/3ـ2).

همین عیار است که نقد را واقع‌گرا می‌سازد و ناقد را از غیرواقع‌بینی دور می‌نماید. و نیز نقد را اثرگذار می‌سازد و رابطه انسانی را میان ناقد و نقدشونده ایجاد می‌کند.

نتیجه

نتیجه سخن این‌که نقد و انتقاد، به معنای نفی و تخریب نیست؛ بلکه به معنای جداسازی سالم از ناسالم و سره از ناسره است. نقد در صورتی موجب تکامل و پیشرفت فرد و جامعه می‌شود و درمانگر دردهای ما می‌گردد که عیارمند انجام شود و انتقاد به صورت صحیح صورت پذیرد. جامعه ما، بیش از هر زمانی به این‌گونه نقد نیازمند است. دینداری ما، سیاستمداری ما، تربیت ما، تعلیم ما و... همه باید نقد شوند؛ اما نقد عیارمند و معیارمدار.

والعصر، به عنوان یک نشریه متعهد، معتدل، آرمانگرا و مستقل، خود را ملزم می‌داند که بستری باشد برای تحقق این گونه نقد در جامعه نفی‌زده و نقدگریز افغانستان.

منابع

قرآن کریم.

نهج البلاغه. محمد دشتی.

اسلامی، سیّد حسن. (1383). اخلاق نقد. چاپ اوّل. قم: دفتر نشر معارف.

ابن‌منظور، محمّد بن مکرم. (1414ق.). لسان العرب. چاپ سوم. بیروت: دار صادر.

تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمّد. (1366). غررالحکم و دررالکلم. قم: دفتر تبلیغات.

شریفی، احمد حسین. (1391). آیین زندگی اخلاق کاربردی. قم: دفتر نشر معارف.

طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (1417ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. چاپ پنجم. قم: دفتر انتشارات اسلامی.

طریحی، فخرالدّین. (1375). مجمع البحرین. چاپ سوم. تهران: کتاب‌فروشی مرتضوی.

فرامرز قراملکی، احمد. (1388). «نقد در ترازوی اخلاق». عیار نقد. به کوشش علی اوجبی. چاپ اوّل. تهران: مؤسّسة خانة کتاب.

فراهیدی، خلیل بن احمد. (1410ق.). العین. چاپ دوم. قم: هجرت.

مطهری، مرتضی. (1362). اسلام و مقتضیّات زمان. تهران: صدرا.

معین، محمّد. (1386). فرهنگ معین. 4 ج. چاپ دوم. تهران: انتشارات زرّین.

نرم‌افزار گنجور. دیوان علامه اقبال لاهوری.