در پیچ و تاب تاریخ جنوب آسیا، پاکستان به عنوان یک بازیگر کلیدی ظاهر شده که سیاستهای خارجی و داخلیاش نهتنها مرزهای جغرافیایی، بلکه مرزهای ثبات منطقهای را نیز به چالش کشیده است. از بدو تأسیس در سال ۱۹۴۷، این کشور با اتخاذ رویکردی مبتنی بر ایدئولوژی مذهبی و استراتژیهای امنیتی تهاجمی، خود را در برابر همسایگانش به عنوان یک نیروی مداخلهگر و خصمانه تثبیت کرده است. این سیاستها که اغلب با حمایت از گروههای شبهنظامی، سرکوب اقلیتها و پیگیری منافع ژئوپلیتیک همراه بوده، نهتنها روابط با هند، افغانستان و ایران را به تنش کشانده، بلکه حالا همچون بومرنگی به سوی خود پاکستان بازگشته است. حملات اخیر جداییطلبان بلوچ در بلوچستان، که منجر به کشته شدن بیش از ۳۰ نفر از جمله نیروهای امنیتی و غیرنظامیان شد، نمادی از این بازگشت کارما است. در واکنش، زلمی خلیلزاد، نماینده پیشین امریکا در امور افغانستان، این رویدادها را نشانهای از شکست استراتژی اسلامآباد در مدیریت بلوچستان میداند، او در صفحهای ایکس خود تأکید کرده که این رویکرد «بحرانزا» نیاز به بازنگری اساسی دارد. این یادداشت، با نگاهی به ریشههای تاریخی این سیاستها، بررسی میکند که چگونه سالها خصومتورزی پاکستان در منطقه، حالا دامن خودش را گرفته و به چرخهای از بیثباتی داخلی تبدیل شده که نهتنها امنیت ملیاش را تهدید میکند، بلکه کل منطقه را در معرض خطر قرار داده است. این وضعیت، یادآور این است که سیاستهای مبتنی بر سرکوب و مداخله، در نهایت به فروپاشی از درون منجر میشود، همانطور که تاریخ بارها شاهد آن بوده است.
تاریخچه سیاستهای «خصمانه» پاکستان در منطقه
بر همگان هویدا است که پاکستان از زمان استقلال، سیاست خارجیاش را بر پایه ترس از هند و پیگیری منافع ایدئولوژیک بنا نهاده است. جنگهای متعدد با هند، از جمله جنگ ۱۹۴۷ بر سر کشمیر، جنگ ۱۹۶۵، جنگ ۱۹۷۱ که منجر به جدایی بنگلادش شد، و درگیری کارگیل در ۱۹۹۹، نشاندهنده رویکرد تهاجمی اسلامآباد است. این کشور با حمایت از گروههای شبهنظامی در کشمیر، تلاش کرده تا تعادل قدرت را به نفع خود تغییر دهد، اما این سیاستها تنها به تشدید تنشها منجر شده و پاکستان را در انزوای بینالمللی قرار داده است. علاوه بر هند، پاکستان در افغانستان نیز نقش مداخلهگری داشته؛ اسلامآباد در طول تاریخ کابل را عمق استراتژیک خود دانسته و کوشیده که برای مقابله با هند، در افغانستان حکومت دستنشانده داشته باشد؛ تاکنون دیده شده که این رویکرد تنها افغانستان را به ویرانه تبدیل کرده است. روابط با ایران نیز پرتنش بوده؛ حمایت پاکستان از گروههای سنی افراطی و رقابت بر سر نفوذ در افغانستان، به درگیریهای مرزی اخیر منجر شده که نشاندهنده بازگشت سیاستهای خصمانه به سوی خود اسلامآباد است.
سرکوب جنبشهای جداییطلب در بلوچستان
بلوچستان، منطقه غنی از منابع معدنی، دههها صحنه سرکوب سیستماتیک توسط دولت مرکزی پاکستان بوده است. از دهه ۱۹۷۰، ارتش پاکستان با عملیات نظامی گسترده، جنبشهای جداییطلب بلوچ را سرکوب کرده و هزاران نفر را کشته یا ناپدید کرده است. این سیاستها که اغلب با اتهام «تروریسم» توجیه میشود، ریشه در بهرهبرداری نابرابر از منابع بلوچستان دارد؛ جایی که بلوچها احساس میکنند سهمشان از گاز طبیعی و معادن نادیده گرفته شده است. گروههایی مانند ارتش آزادیخواه بلوچ (BLA)، که توسط پاکستان به عنوان تروریست شناخته میشوند، در پاسخ به این سرکوبها شکل گرفتهاند. این چرخه خشونت که با حمایت ادعایی هند از بلوچها تشدید شده، حالا به حملات هماهنگ تبدیل شده که امنیت داخلی پاکستان را به چالش میکشد. خلیلزاد این سرکوب را «بحرانزا» خوانده و تأکید کرده که بدون تغییر، این سیاستها به شکست کامل منجر خواهد شد.
تاثیر بر روابط با همسایگان
کارشناسان حوزه سیاست معتقدند که سیاستهای «خصمانه» پاکستان نهتنها داخلی، بلکه روابط منطقهای را نیز مسموم کرده است. با افغانستان، خطوط فرضی مورد مناقشه، به درگیریهای مرزی مکرر منجر شده؛ جایی که پاکستان ادعا میکند طالبان پاکستانی (تیتیپی) از خاک افغانستان حمله میکنند، چیزی که امارت اسلامی بارها این ادعا را رد کرده و گفته که (تیتیپی) مشکل داخلی پاکستان است. با هند، مساله کشمیر همچنان جرقه تنش است و پاکستان با حمایت از گروههای تندرو، خود را در معرض تحریمهای بینالمللی قرار داده است. نثاراحمد شیرزی، آگاه مسایل سیاسی به خبرگزاری آفاق گفت: «پاکستان همواره در مساله افغانستان مداخله کرده، زیرا نگاه اسلامآباد به افغانستان یک نگاه امنیتی و مبتنی بر عمق استراتژیک است، نه یک رابطه عادی همسایگی. ساختار امنیتی پاکستان از دههها پیش تلاش کرده تحولات کابل را کنترل کند تا در رقابت منطقهای، بهویژه در برابر هند، دستِ بالا را داشته باشد.» روحالله هوتک، آگاه مسایل سیاسی نیز به آفاق گفت: «اتهامهایی که در ماههای اخیر از سوی پاکستان علیه امارت اسلامی مطرح میشود، بیشتر تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای داخلی است. وقتی دولت پاکستان نمیتواند ناامنیها در خیبرپختونخوا و بلوچستان را مهار کند، سادهترین راه، انتقال مسوولیت به افغانستان و متهم ساختن امارت اسلامی است.» روابط با ایران نیز تحت تاثیر رقابتهای فرقهای و مرزی قرار گرفته؛ حملات اخیر مرزی بین دو کشور در جنوری ۲۰۲۴، نمونهای از این تنشهاست. این سیاستها که بر پایه «دشمنسازی» بنا شده، حالا پاکستان را در محاصره همسایگان خشمگین قرار داده و اقتصادش را با تحریمها و کاهش تجارت آسیب زده است. در سویی دیگر، نتیجه هم منجر به بازگشت خشونت به داخل مرزها شده، همانطور که اکنون در حملات بلوچستان دیده میشود.
حملات اخیر و نشانههای شکست سیاستها
حملات هماهنگ روز گذشته توسط (BLA) در چندین شهر بلوچستان، که منجر به کشته شدن ۱۵ نیروی امنیتی، ۱۸ غیرنظامی و بیش از ۹۰ مهاجم شد، اوج شکست سیاستهای اسلامآباد است. این حملات که شامل انفجارها، تیراندازی و آتشزدن موترها بود، نشاندهنده سازمانیافتگی جداییطلبان است و (BLA) مسوولیت آنرا برعهده گرفته است. این رویدادها نهتنها امنیت داخلی را متزلزل کرده، بلکه اقتصاد ایالت را نیز فلج کرده است. محمد رفیق صادقیار، آگاه مسایل سیاسی در این زمینه به خبرگزاری آفاق گفت: «حملات اخیر در پاکستان ضربه سنگینی به وضعیت حکومت و اقتصاد این کشور وارد کرده است. این ناامنیها نهتنها توان و اعتبار دولت را زیر سوال برده، بلکه فضای اقتصادی را نیز بهشدت متزلزل ساخته است.» خلیلزاد نیز این حملات را گواهی بر شکست استراتژی پاکستان میداند و هشدار میدهد که ادامه این رویکرد، به بحرانهای بزرگتر منجر خواهد شد. این حملات، همچون آیینهای، نشان میدهد چگونه سالها مداخله در امور همسایگان، حالا به شورش داخلی تبدیل شده و پاکستان را در برابر خودش قرار داده است.
جمعبندی
در پایان اینگونه میتوان گفت که پاکستان، با سیاست های خصمانهاش در منطقه، حالا در دام چرخهای افتاده که خودش آن را ساخته است. حملات بلوچستان، نمادی از این بازگشت است و بدون تغییر اساسی، از جمله مذاکره با اقلیتها و کاهش تنش با همسایگان، این کشور به سوی فروپاشی پیش خواهد رفت. واپسین حرف هم اینکه تاریخ نشان میدهد که امپراتوریهای مبتنی بر خصومت، از درون نابود میشوند؛ اسلامآباد باید این درس را بیاموزد پیش از آنکه دیر شود.
https://afaaq.af/