فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

مقاله: عمق جامعة افغانستان کجاست؟ با نگاهی به گفتمان‌های حاکم بر تعلیم و تربیت جدید

عمق جامعة افغانستان کجاست؟ با نگاهی به گفتمان‌های حاکم بر تعلیم و تربیت جدید

1404/05/21
عمق جامعة افغانستان کجاست؟ با نگاهی به گفتمان‌های حاکم بر تعلیم و تربیت جدید

دکتر علی‌شاه فایق

تعلیم و تربیت جدید افغانستان را محمود طرزی بنا نهاد؛ روشنفکری که در امپراتوری عثمانی پرورش یافت و تحت تأثیر گفتمان‌های حاکم بر آن دوران قرار گرفت. این فضای فکری، تا حد زیادی محصول روابط سیاسی عثمانی با آلمان و رقابت مشترک آن‌ها با بریتانیا بود. در این گفتمان، مفاهیمی مانند ناسیونالیسم قومی (به‌ویژه در قالب نازیسم و پان‌ترکیسم) و اسلام سیاسی به‌عنوان ابزاری برای مقابله با استعمار بریتانیا (به‌خصوص در شبه قاره) تقویت شد. در افغانستان، این اندیشه‌ها با تأکید بر قومیت‌گرایی پشتون‌محور و اسلام‌گرایی ضداستعماری تلفیق شدند تا هویت ملی جدیدی شکل گیرد.

زبان نیز به‌عنوان یکی از ارکان اصلی سازندۀ هویت، در این پروژه نقش محوری داشت. طرزی و همفکرانش با محوریت دادن به زبان پشتو و کمرنگ کردن جایگاه فارسی و دیگر زبان‌های رایج در افغانستان، کوشیدند تا یک گفتمان یکسان‌ساز ملی ایجاد کنند. این روند که در بستر تاریخیِ حکومت‌های متمرکز و قوم‌محور، از دوران احمدشاه ابدالی تا سیاست‌های سختگیرانۀ عبدالرحمن خان، ایجاد شده بود، در این دوره تقویت شد و به بخشی از ساختار سیاسی و فرهنگی افغانستان تبدیل گردید.

*عمق جامعه افغانستان: تقابل سنت و مدرنیته، وحدت و تکثر*

عمق جامعة افغانستان را باید در این پیچیدگی تاریخی جستجو کرد: از یک سو، تلاش برای ساختن یک دولت‌ملت متمرکز بر اساس الگوهای وارداتی (ترکیبی از ناسیونالیسم عثمانی و اروپایی) و از سوی دیگر، واقعیت جامعۀ چندقومی، چندزبانی و چندفرهنگی افغانستان که همواره در برابر یکسان‌سازی مقاومت کرده است. این تنش، در طول تاریخ معاصر افغانستان به شکل بحران‌های هویتی، تعارضات قومی و حتی جنگ‌های داخلی خود را نشان داده است.

*آینده افغانستان: فراسوی گفتمان‌های تک‌بعدی*

آیندۀ افغانستان در گرو عبور از این دوگانۀ تاریخی است. تا زمانی که گفتمان رسمی، یک هویت انحصاری را بر اساس قومیت، زبان یا تفسیر خاصی از اسلام تحمیل کند، ثبات پایدار غیرممکن خواهد بود. راه حل، نه در نفی تنوع، بلکه در به رسمیت شناختن آن به‌عنوان ثروت ملی است. افغانستان تنها در صورتی می‌تواند به انسجام اجتماعی برسد که سیاست‌های آموزشی، فرهنگی و سیاسی آن نه بر حذف، بلکه بر گفت‌وگوی بین اقوام و پذیرش تکثر استوار باشد.

بدون این بازاندیشی، جامعۀ افغانستان همچنان در چرخۀ تکراری بحران‌های هویتی و سیاسی گرفتار خواهد ماند. عمق واقعی این جامعه نه در یک هویت تحمیلی، بلکه در توانایی آن برای تبدیل تنوع به نقطه قوت نهفته است.

برچسب ها