فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

مقاله: خودحق‌باوری و دیگرباطل‌پنداری نتیجه تحصیل در مراکز آموزشی انحصاری!

خودحق‌باوری و دیگرباطل‌پنداری نتیجه تحصیل در مراکز آموزشی انحصاری!

1404/01/10
خودحق‌باوری و دیگرباطل‌پنداری نتیجه تحصیل در مراکز آموزشی انحصاری!

خودحق‌باوری و دیگرباطل‌پنداری نتیجه تحصیل در مراکز آموزشی انحصاری!

دکتر علی‌شاه فایق

جهان ما جدا از مبدأ نخستینش که طبق رأی اکثر فیلسوفان و فزیک‌دانان واحد و یگانه است، در تمامی سطوح بعدی خویش اعم از سطوح وجودی، معرفتی و ارزشی از کثرت غیر قابل شمارش برخوردار است. فارغ از سایر تنوعات و کثرت‌ها، در این جهان ده‌ها دین شناخته شده، صدها مذهب و رشتۀ علمی رسمی، هزاران قوم و زبان و به عدد آدم‌هایی که توان اندیشیدن دارند، جهان‌های مختلف معرفتی و ارزشی وجود دارد.

اما مراکز آموزشی انحصاری از تمامی این کثرت‌ها چشم پوشیده و به شاگردان و محصلین خویش از چشم‌انداز فقط یک دین، یک مذهب، یک جنسیت و چه بسا یک قوم و زبان، یک رشتۀ علمی را تدریس می‌کنند و چنین وانمود می‌سازند که جهان فقط از همین دریچه قابل مشاهده است و هیچ چشم‌انداز معرفتی دیگری که بتواند جهان را به درستی بنماید، وجود ندارد!

افرادی که از اوان کودکی و در نوجوانی و جوانی با چنین نگرش و چشم‌اندازی تربیت می‌شوند، در سنین بزرگ‌سالی به سختی می‌توانند فکر و ذهن خود را تغییر دهند و چشم‌انداز دیگری فراروی خود بگشایند. این افراد در سراسر عمر، خودحق‌باور و دیگرباطل‌پندار خواهند بود و حتی اگر بخواهند نیز توان خروج از زیر چتر این باور و پندار را ندارد.

مراکز آموزش علوم اسلامی، فارغ از شیعه یا سنی و حنفی، جعفری، حنبلی، شافعی و مالکی یا اسماعیلی و زیدی بودن، قرن‌هاست که به همین آفت مبتلا گشته است. الازهر، نجف، قم، پیشاور و ... اکنون مراکز آموزشی هستند که از میان صدها رشتۀ علمی، به‌طور معمول رشتۀ فقه اسلامی را در قالب فقه و قرائت یک مذهب خاص و به یک زبان مشخص و برای جنسیت غالبا مرد، تدریس می‌کنند. در این مراکز اگر احیانا دانش‌آموخته‌ای بخواهد از چشم‌انداز مذهب یا دین دیگر و جنسیت دیگر و حتی رشتۀ دیگر نگاهی به باورها و آموخته‌هایش بیافکند، طرد و چه‌بسا تکفیر می‌شود.

این در حالی است که در سده‌های نخست، در مراکز آموزش علوم اسلامی رشته‌های مختلف علمی برای طلاب و محصلانی از مذاهب و حتی ادیان گوناگون آموزش داده می‌شد. معروف و نیز مستند است که تعداد زیادی از شاگردان جعفر بن محمد (امام صادق (ع)) نامسلمانان یا غیر شیعیانی بودند که کیمیا، طب، فلسفه و سایر رشته‌های موجود در آن روز را با همان بساطت اولیه‌ای که داشت، از او فرا می‌گرفتند. همان‌گونه که در درس‌های ابوالحسن بصری (ره) یا دارالترجمۀ مأمون الرشید، مذهب و دین مطرح نبود و هر کسی با هر دین یا هر مذهبی می‌توانست حضور یابد و از چشم‌انداز دینی و مذهبی و زبانی خویش به فراگیری دانش بپردازد و به ساخت جهان معرفتی خود، که بالتبع جهان نسبتا فراخ و دیگرپذیر بود، بپردازد.

اما به مرور زمان در ابتدا جلسات و حلقات درسی، انحصاری شد؛ سپس مدارس درسی انحصاری شکل گرفت؛ بعد هم رشته‌ها و دانش‌های متنوع و متکثر به رشته و دانش فقه تقلیل یافت و در فرجام، هر کسی خارج از این حلقه، مدرسه و رشته بود، «بیگانه»، «دیگری» و «کافر» پنداشته شد. در جمع خصوصی و چه‌بسا آشکارا، مسلمانان، غیر خود را اعم از این که مسیحی، یهودی، زردشتی و یا دهری بودند، کافر اعلام کردند؛ شیعه، سنی را و سنی، شیعه را کافر دانست و فقها، فیلسوفان و متکلمان و عارفان را تکفیر کردند. به‌گونۀ طبیعی وضعیت در میان پیروان و توده‌های هر مکتب و مدرسه و فقه، بسی رنج‌آورتر و ویران‌گر بود و است و تا آن اندازه آشکار است که نیازی به نمونه آوردن ندارد.

تمامی این کنش‌ها و واکنش‌های دیگرستیزانه و تکفیرگرایانه ریشه در همان انحصاری دارد که با تفکیک خود از بیگانه و خالص‌سازی حلقات درسی مدرسان مسلمان آغاز شد؛ و اکنون در فضای موجود مدارس اسلامی به‌جایی رسیده است که هر کسی از همراهان دینی، مذهبی، رشته‌ای (فقه) آن مدرسه نباشد، بیگانه است. به‌طور طبیعی تعامل با بیگانه، مگر به قدر ضرورت و از باب خوردن گوشت مردار، ناجایز است و آن کس که به این امر اقدام کند، قابل طرد و نفی است.

این عدم امکان و تابو بودن تعامل، به‌خصوص با پیروان سایر ادیان و مذاهب، سبب می‌شود که اصحاب هر مدرسه از ظن خود یار اصحاب سایر مدارس، مذاهب و ادیان باشد و از آن‌چه واقعا آنان (بیگانگان در نگاه او) باور دارند و معتقداند و از چشم‌اندازی که آنان از آن چشم‌انداز به جهان می‌نگرند، تصویر واقعی و شناخت درست نداشته باشد. زیرا تصویر واقعی از هر فرد یا جمعی و شناخت افکار و اندیشه‌های آن فرد و جمع جز از مسیر تعاملات مداوم، عمیق و غیر رسمی حاصل نمی‌شود. به‌خصوص تشخیص خطوط قرمزی که هر فرد یا جمع برای خود و هویت فردی و جمعی خویش قایل‌اند و در وضعیت‌های عادی و رسمی، این خطوط پنهان و مخفی هستند. اما همین خطوط در بستر تعاملات غیر رسمی و ممتد و با هم‌زیستی آشکار می‌شوند.

با توجه به این مقدمه، نوشتۀ واکنش برانگیز علی امیری را دربارۀ اسماعیلیان جهان و امام آنان می‌توان فهم کرد. البته با افزودن این نکته که علی امیری دانش‌آموختۀ حوزۀ علمیۀ قم و فردی است که از آغاز طلبگی تا اکنون در هیچ مدرسه و دانشگاه و مکتب دیگری درسی نیاموخته و نیز همواره سر در کتاب‌هایی داشته که از آدرس درس و مدرسۀ قم با آن آشنا شده است. او به تبع طبیعی این دانش‌آموختگی، خالص و سر در کتاب بودن، فرصت زیست مشترک و غیر رسمی با هیچ اسماعیلی و «بیگانه» نداشته است تا باورهای واقعی و خطوط سرخ اعتقادی آنان را بشناسد. لذاست که وی ناخواسته در فهم و توصیف اسماعیلیان و امام آنان دچار بدفهمی می‌شود و تنش و حساسیتی را بر تنش‌ها و حساسیت‌های بسیار موجود در جامعۀ افغانستان و در میان شیعیان می‌افزاید.

البته این نکته را هم باید در نظر داشت که واکنش‌های این روزهای اسماعیلیانی چون یعقوب یسنا نیز خود محصول چنین فضای درسی و مدرسه‌ای در جهان اسلام و سوءتفاهمی است که در نتیجۀ عدم تعامل و زیست مشترک پیروان مذاهب مختلف به صورت طبیعی شکل می‌گیرد.

راه حل این بحران معرفتی و سوءتفاهمات و ناامنی‌ها و اضطراب‌های اجتماعی ناشی از آن، عبور دادن آموزش‌، به‌خصوص آموزش‌های دینی از مدارس و حوزه‌های علمی تک‌ساحتی و احیای مدارس بین المذاهبی و فراتر از آن، بین الادیانی است که امکان دیدن جهان از منظرها و چشم‌اندازهای ادیان و مذاهب مختلف را فراهم آورد. در غیر این صورت، هر روز وضعیت بدتر از روز قبل خواهد شد و بازار دیگرستیزی و اتهام‌زنی بیش از پیش مشتری پیدا خواهد کرد.

به آرزوی تحقق جهان بهتر و انسان آگاه‌تر

برچسب ها