🔵به نظر میرسد بحران خیبرپختونخوا ریشههای تاریخی، اجتماعی و سیاسی عمیقی دارد و نمیتوان آن را صرفاً به عوامل خارجی تقلیل داد. فقر، بیثباتی سیاسی، شکافهای قومی و میراث دو دهه جنگ در منطقه از جمله عواملی هستند که در تحلیل این وضعیت باید مدنظر قرار گیرند. به همین دلیل، امنیت پایدار در خیبرپختونخوا نه از مسیر گسترش تنش با افغانستان، بلکه از راه اصلاحات داخلی، تقویت حاکمیت قانون و همکاری منطقهای به دست خواهد آمد.
🔹یکی از انتقادهای مطرحشده این است که مقامهای پاکستانی تلاش میکنند تصویر پاکستان را صرفاً بهعنوان قربانی تروریسم در مجامع بینالمللی ارائه کنند. از دید این منتقدان، چنین روایتی بخش مهمی از پیچیدگیهای تاریخی بحران را نادیده میگیرد.
🔹پاکستان در چهار دهه گذشته یکی از بازیگران اصلی تحولات افغانستان بوده است و نمیتوان نقش سیاستهای منطقهای آن را در شکلگیری وضعیت کنونی نادیده گرفت. بخشی از چالشهای امنیتی امروز، محصول تصمیمات راهبردی گذشته است.
🔹در این چارچوب، اسلامآباد گاه از تهدیدهای امنیتی بهعنوان ابزاری برای کسب حمایت سیاسی و مالی خارجی استفاده کرده است. این دیدگاه البته از سوی دولت پاکستان رد میشود و مقامهای آن کشور تأکید دارند که خود بزرگترین قربانی تروریسم بودهاند.
🔹در سوی دیگر، اگر پاکستان واقعاً قربانی صرف این بحران است، باید درباره استمرار ناامنیها باوجود دهها عملیات نظامی گسترده پاسخ روشنی ارائه کند و صرف متهم کردن افغانستان، جایگزین یک راهبرد جامع امنیتی نمیشود.
🔹از منظر این دیدگاه انتقادی، غرب نیز در بسیاری موارد با پذیرش روایتهای یکجانبه، نتوانسته تصویری متوازن از واقعیتهای منطقه ارائه کند. رویکردهای مبتنی بر فشار و تحریم، بهجای حل مشکلات، شکافهای سیاسی را عمیقتر ساخته است. با این حال، آنچه کمتر مورد اختلاف قرار دارد این است که امنیت منطقهای نیازمند همکاری و اعتمادسازی است و ادامه جنگ روایتها، نه به سود افغانستان خواهد بود و نه به سود پاکستان.
🔸منافع مشترک؛ ضرورت عادیسازی روابط کابل و اسلامآباد
🔹افغانستان و پاکستان دو همسایهای هستند که سرنوشت اقتصادی و امنیتی آنان به یکدیگر گره خورده است. صدها کیلومتر مرز مشترک، پیوندهای تاریخی، روابط تجاری و وابستگی متقابل اقتصادی، واقعیتهایی هستند که هیچ سیاستی نمیتواند آنها را نادیده بگیرد.
🔹تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هرگاه تنش سیاسی میان دو کشور افزایش یافته، نخستین قربانی آن مردم عادی بودهاند. بسته شدن گذرگاههای مرزی، اختلال در تجارت و محدود شدن رفتوآمدها، خسارات سنگینی به اقتصاد دو طرف وارد کرده است.
🔹افغانستان برای دسترسی به بازارهای منطقهای و پاکستان برای توسعه تجارت با آسیای مرکزی، نیازمند روابط باثبات هستند. همکاری اقتصادی میتواند به ایجاد منافع مشترکی منجر شود که خود به عامل بازدارنده در برابر تنشهای سیاسی تبدیل گردد.
🔹در حوزه امنیتی نیز منافع دو کشور بیش از آنکه در تقابل باشد، در همکاری نهفته است. هیچیک از دو طرف از گسترش افراطگرایی، قاچاق مواد مخدر یا بیثباتی مرزی سود نمیبرند. به همین دلیل، گفتوگوهای امنیتی و سازوکارهای مشترک میتواند جایگزین سیاست اتهامزنی شود.
🔹همچنین پروژههای بزرگ منطقهای مانند ترانزیت، انرژی و اتصال اقتصادی تنها در سایه ثبات امکان تحقق دارند. هرگونه تشدید تنش نظامی، فرصتهای توسعه را از هر دو کشور خواهد گرفت. بنابراین، منطق ژئوپلیتیک منطقه ایجاب میکند که کابل و اسلامآباد بهجای تمرکز بر اختلافات، بر منافع مشترک و آیندهای مبتنی بر همکاری تمرکز کنند.
🔸فراتر از اتهام و تقابل
🔹سخنان مولانا فضلالرحمن بار دیگر شکاف موجود میان روایت رسمی ارتش پاکستان و دیدگاه بخشی از نخبگان سیاسی آن کشور را آشکار ساخت. پرسش اصلی او ساده اما مهم بود: اگر منشأ بحران در بیرون از مرزها است، چرا ناامنی در داخل پاکستان همچنان رو به گسترش است؟
🔹بحران خیبرپختونخوا نشان میدهد که پاسخ به چالشهای امنیتی تنها از مسیر عملیات نظامی و اتهامزنی به همسایگان به دست نمیآید. واقعیتهای میدانی پیچیدهتر از آن هستند که بتوان آنها را به یک عامل واحد فروکاست.
🔹آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، پذیرش این واقعیت است که امنیت افغانستان و پاکستان از یکدیگر جدا نیست. هیچیک از دو کشور نمیتوانند در سایه ناامنی همسایه خود به ثبات کامل دست یابند. در نهایت، آینده منطقه نه در بمباران، اتهامزنی و رقابتهای ژئوپلیتیک، بلکه در گفتوگو، همکاری اقتصادی و احترام متقابل به حاکمیت ملی کشورها رقم خواهد خورد. این شاید دشوارترین، اما واقعبینانهترین مسیر پیش رو باشد.
https://tahlilroz.com/?p=12291
🆔@Tahlilroz_af