فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

مقاله: افسانه «گورستان امپراتوری‌ها»؛ تحریفی خطرناک از واقعیت تاریخی افغانستان

افسانه «گورستان امپراتوری‌ها»؛ تحریفی خطرناک از واقعیت تاریخی افغانستان

1404/01/27
افسانه «گورستان امپراتوری‌ها»؛ تحریفی خطرناک از واقعیت تاریخی افغانستان

مطلبی از نشریه اوراسیا ریویو

⬅️توصیف افغانستان به‌عنوان «گورستان امپراتوری ‌ها» سال ‌هاست به بخشی از روایت ‌های رسمی و غیررسمی بدل شده است. از مجاهدین دهه ۸۰ میلادی گرفته تا طالبان امروزی، همگی خود را وارثان تاریخی این افسانه می ‌دانند؛ افسانه ‌ای که می‌ گوید هیچ قدرتی نتوانسته است افغانستان را تسخیر کند و این سرزمین، مهد مقاومت و مقبره متجاوزان است. اما این تعبیر بیش از آن‌ که بازتابی از حقیقت تاریخی باشد، بیشتر یک فانتزی سیاسی است که گذشته را ساده‌ سازی، حال را تحریف و آینده را کور می ‌سازد.

⬅️در وهله نخست، شکست شوروی در افغانستان به ‌هیچ ‌وجه نتیجه صرف مقاومت داخلی نبود. مجاهدینی که علیه ارتش سرخ می‌ جنگیدند، در قالب یک ائتلاف فراملی به ‌شدت مسلح و حمایت ‌شده قرار داشتند. ایالات متحده با اجرای عملیات مخفیانه «سایکلون»، میلیاردها دالر سلاح و منابع اطلاعاتی را از طریق پاکستان در اختیار گروه‌ های مجاهدین قرار داد. عربستان سعودی نه ‌تنها از نظر مالی مشارکت کرد بلکه پشتیبانی ایدئولوژیک نیز فراهم آورد. چین نیز برای تضعیف اتحاد شوروی، به ‌طور غیرمستقیم در این جنگ نیابتی وارد شد. بنابراین آنچه در افغانستان رخ داد، مقاومت تنها یک ملت نبود بلکه میدانی بود برای رقابت ژئوپولیتیکی قدرت‌ های جهانی.

⬅️از سوی دیگر، خروج آمریکا در سال ۲۰۲۱ نیز نباید به ‌مثابه شکست نظامی تعبیر شود. تصمیم ایالات متحده برای ترک افغانستان نه به‌ خاطر ناکامی نظامی، بلکه به‌ دلیل تحلیل رفتن راهبردی و تغییر اولویت‌ های بین‌ المللی ‌اش بود. در سال ‌های پایانی حضور آمریکا، تلفات نظامی ‌اش به کمترین حد رسیده بود. آنچه آمریکا را از افغانستان بیرون کشید، نه برتری نظامی طالبان بلکه بی‌ اعتمادی عمیق نسبت به امکان ساختن یک دولت باثبات، کارآمد و مشروع در کابل بود. سقوط جمهوری اسلامی افغانستان بیش از آن‌ که محصول ضربه دشمن باشد، نتیجه فرسایش درونی، فساد ساختاری و بی‌ ارتباطی نخبگان با جامعه بود.

⬅️این واقعیت تاریخی، ما را با یک الگوی تکرارشونده مواجه می‌ کند: سقوط حکومت‌ ها در افغانستان اغلب نتیجه فشار خارجی نیست، بلکه در درون خود می ‌پوسند. حزب دموکراتیک خلق افغانستان پس از خروج شوروی برای سه سال دیگر در قدرت ماند، اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و قطع کمک‌ ها، خود به ‌تدریج از هم فروپاشید. به‌همان ترتیب، حکومت جمهوری اسلامی افغانستان هم تا زمانی دوام داشت که جریان حمایت مالی و نظامی غرب برقرار بود. هر دو حکومت، نه با تهاجم مستقیم بلکه با از دست رفتن مشروعیت داخلی و شکنندگی ساختاری فرو ریختند.

⬅️اگر به تاریخ معاصر افغانستان نیز نگاه کنیم، درمی‌ یابیم که در تمام نبردهای بزرگ، دست نیروهای خارجی در کار بوده است. چه در جنگ‌ های سه‌ گانه با بریتانیا در قرن نوزدهم، چه در نبرد با شوروی و چه در دوران حضور ناتو، نقش کمک‌ ها، مشوق‌ ها و منافع قدرت‌ های خارجی همواره پررنگ بوده است. حتی استقلال افغانستان در سال ۱۹۱۹ نیز هنگامی رقم خورد که بریتانیا در پی جنگ جهانی اول، فرسوده و آسیب‌ پذیر شده بود. در هیچ‌ یک از این دوره ‌ها، افغانستان به ‌تنهایی و صرفاً با تکیه بر مقاومت مردمی، به پیروزی نرسیده است.

⬅️مشکل اساسی این افسانه ‌سازی، در تأثیرات روانی و سیاسی آن نهفته است. جامعه‌ ای که خود را بی‌ نیاز از همکاری و حمایت دیگران بداند، ممکن است نتواند در بزنگاه ‌های حساس، نیاز خود به مشارکت و اصلاح را درک کند. افسانه شکست ‌ناپذیری، به‌ جای آنکه اعتماد به نفس ملی بیافریند، می‌ تواند زمینه‌ ساز خودفریبی، بی‌ عملی و بازتولید بحران شود. همچنین این روایت مانع از آن می ‌شود که جامعه به‌ صورت جمعی و صادقانه درباره ‌ی شکست‌ ها و کاستی‌ ها گفتگو کند. پذیرش خطا، پیش‌ شرط اصلاح است، اما افسانه ‌ها جای تأمل را می ‌گیرند.

⬅️آینده افغانستان در گروی رهایی از این اسطوره‌ سازی‌ها و بازگشت به یک فهم واقع‌ گرایانه از تاریخ و سیاست است. افغانستان نه با انزوا و اتکا به حماسه ‌سازی، بلکه با پذیرش کاستی‌ ها، اصلاح ساختارها و تعامل هوشمندانه با منطقه و جهان می ‌تواند به ‌سوی ثبات و توسعه گام بردارد. هیچ ملت و کشوری صرفاً با گذشته ‌اش تعریف نمی‌ شود، بلکه با مواجهه مسئولانه با حال و طراحی آینده است که می‌ تواند تاریخ تازه‌ ای برای خود رقم بزند.

🔜 @tarjomanaf

برچسب ها