در قندهار، محل اقامت ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، بخش کلانی از کارکنان ملکی که در نظام جمهوریت خدمت کرده بودند، از کار برکنار شدهاند و در عوض آنان، طالبان و همفکرانشان منصوب شدهاند. معدود کارکنان باقیمانده از نظام جمهوریت تحت فشار شدید طالبان قرار دارند و با عنوان «غلام امریکا»، مخالف «نظام اسلامی» و متعهد نبودن به حکومت طالبان یاد میشوند. برخی از این کارکنان بهخاطر این فشارها از کارشان استعفا دادهاند. براساس مشاهدات و روایتهای منابعی در قندهار، افراد منصوبشدهی طالبان غالبا از سواد و مهارت لازم برای چرخاندن نظام اداری بیبهرهاند. این سبب شده است که کارآمدی ادارههای حکومتی بهشدت آسیب ببیند.
عبدالله بیش از یکدهه است که در یکی از ادارههای دولتی قندهار کار میکند، اما طالبان بهخاطر «توهین و تحقیر»، او را کارمند «جمهوریت» صدا میزنند. او با نام مستعار «عبدالله» با روزنامه اطلاعات روز صحبت کرده است و میگوید بهدلیل اینکه عضویت گروه طالبان را نداشته و در حملات مسلحانه، انفجاری و انتحاری طالبان سهیم نبوده است، تحت فشار این گروه قرار دارد.
عبدالله برای اینکه خرج زندگیاش را تأمین کند، گزینهی دیگری ندارد و میگوید که باید با طالبان بسازد تا از کارش برکنار نشود.
عبدالله میگوید: «من شخصا چندین بار از رییس شنیدهام که میگفت کارمندان جمهوریت قابل اعتماد نیستند. هر قدر هم خوب کار کنند، بازهم نشانههای نفاق در آنان وجود دارد. کارمندان پیشین بهخاطر کوچکترین اشتباه تهدید میشوند و همیشه ترس از دست دادن وظیفه را دارند.»
نیروهای مسلح و ترس کارکنان
در کنار «توهین و تحقیر»، بهدلیل سابقهی کار در نظام جمهوریت، نیروهای مسلح طالبان با سلاحهایشان به دفترهای خدمات ملکی میآیند و در میان کارکنان دولتی که هیچ پیشینهی استفاده از سلاح و تجهیزات جنگی ندارند، سبب وحشت و اضطراب میشوند.
عبدالله میگوید: «طالبان برای ما میگویند که شما ۲۰ سال به امریکا خدمت کردید. نیروهای مسلح طالبان به دفترهای ما میآیند و تا دیر وقت آنجا هستند و ما هیچ کاری کرده نمیتوانیم. این باعث ترس در محل کار ما شده است. ما کاری کرده نمیتوانیم و باید تحمل کنیم.»
براساس روایت عبدالله، طالبان نیروها و فرماندهانشان را که حتی در خواندن مکتوبها و اسناد اداری مشکل دارند، در بستهای بلند گماردهاند و کارکنان دورهی جمهوریت را مجبور میکنند که در کنار وظایف خود، کار نیروهای طالبان را نیز انجام دهند:
«یکی از همکاران مسلکی ما در بست چهار کار میکرد. رییس ما به او گفت که شما بسیار خوب کار میکنید، بنابراین شما را به بست پنج تبدیل میکنم، چون کارهای بست پنج بسیار زیاد است و این بست چهار را به یکی از دوستان طالب خود میدهم، زیرا کار این بست نسبت به بست پنج کمتر است. به این شکل تغییر و تبدیل آوردند.»