خبرگزاری جمهور ـ تحلیل
سیاست طالبان برای برجستهسازی زبان پشتو و جایگزینکردن واژههای رایج دری در ادارات و اماکن عمومی، با یک چالش جدی روبهرو شده است: بحران کمبود و ناآمادگی واژگان برای جایگزینی شتابزده واژههای جاافتاده دری.
طالبان از یکسو به دلیل رویکرد هویتی و تعصب زبانی، تمایل ندارند بسیاری از واژههای رایج دری در مکاتبات رسمی، تابلوهای دولتی و ادارات استفاده شود؛ اما از سوی دیگر، ساختن یا جایگزینکردن واژههای جدید برای مفاهیم اداری، علمی، حقوقی و تخصصی، نیازمند کار علمی، زمان و پذیرش اجتماعی است؛ چیزی که نمیتوان با یک فرمان اداری به وجود آورد.
نمونه روشن این وضعیت را میتوان در تغییر تابلوهای مربوط به ریاست عمومی پولیس ترافیک کابل مشاهده کرد. در یکی از موارد، عنوان این اداره با ترکیبی از واژههای فارسی_عربی نوشته شد، اما شیوه نگارش و کاربرد واژهها با واکنش و انتقاد مواجه گردید. پس از آن، تابلو تغییر داده شد؛ اما نسخه جدید نیز از نگاه شماری از منتقدان، مشکلات زبانی و نوشتاری بیشتری داشت.
این رویداد، فراتر از یک اشتباه در نوشتن یک تابلو، پرسش بزرگتری را مطرح میکند: آیا میتوان بدون فراهمکردن پشتوانه علمی و واژگانی، زبان اداری یک کشور را با دستور سیاسی تغییر داد؟
زبان، برخلاف مقررات اداری، با فرمان ساخته نمیشود. واژه هنگامی در یک زبان تثبیت میشود که در میان مردم، نویسندگان، دانشگاهیان، رسانهها، متخصصان و نهادهای علمی کاربرد پیدا کند. بسیاری از واژههای فارسی/دری که امروز در افغانستان استفاده میشوند، نتیجه قرنها تحول ادبی، علمی و فرهنگیاند و تنها یک «کلمه» نیستند؛ بلکه بخشی از یک نظام گسترده مفهومی هستند.
در مقابل، پشتو نیز دارای پیشینه ادبی و ظرفیت واژهسازی است؛ اما توسعه یک زبان علمی و اداری نیازمند ایجاد اصطلاحات دقیق و استاندارد در حوزههایی مانند حقوق، پزشکی، اقتصاد، فلسفه، علوم طبیعی، تکنولوژی و مدیریت است. این فرآیند با حذف واژههای موجود و جایگزینی فوری آنها تکمیل نمیشود.
تعصب زبانی یا سیاست زبانی؟
منتقدان سیاست زبانی طالبان میگویند که تلاش برای حذف واژههای دری از ادارات، بخشی از رویکرد گستردهتر این گروه برای یکدستسازی هویتی ساختار دولت است.
در چنین رویکردی، واژهای که صرفاً به دلیل ریشه یا کاربرد فارسی شناخته میشود، ممکن است حتی اگر برای مردم آشنا و دقیق باشد، نامطلوب تلقی شود؛ در حالی که معادل پشتو، حتی اگر برای بسیاری از شهروندان ناآشنا باشد، ترجیح داده میشود.
این رویکرد میتواند به یک تناقض منجر شود: از یک طرف حذف دری، و از طرف دیگر ناتوانی در ارائه معادلهای دقیق، روان و پذیرفتهشده برای همه مفاهیم.
نتیجه آن میتواند تابلوهایی باشد که چند بار تغییر میکنند، اسناد اداری با واژههای متفاوت منتشر میشوند و شهروندان برای فهم عنوان یک اداره نیز با دشواری مواجه میشوند.
زبانسازی نیازمند علم است، نه دستور
تقویت پشتو به خودی خود مسئلهای منفی نیست. هر زبان برای رشد و توسعه به حمایت دولتی، تولید ادبی، پژوهش دانشگاهی و واژهسازی نیاز دارد. اما تقویت یک زبان الزاماً به معنای حذف زبان دیگر نیست.
اگر هدف طالبان توسعه پشتو است، مسیر آن میتواند از سرمایهگذاری در آموزش، دانشگاهها، فرهنگ، ترجمه، تولید آثار علمی و ایجاد نهادهای تخصصی واژهگزینی بگذرد. اما حذف واژههای جاافتاده دری، بدون آنکه جایگزین دقیق و پذیرفتهشدهای فراهم شود، میتواند به جای تقویت زبان، بحران واژهگزینی ایجاد کند.
افغانستان کشوری چندزبانه است و زبانهای مختلف این کشور بخشی از واقعیت اجتماعی آن هستند. سیاست زبانی پایدار زمانی شکل میگیرد که بر پایه نیاز شهروندان، معیارهای علمی و واقعیتهای فرهنگی کشور تنظیم شود؛ نه بر اساس اینکه یک واژه متعلق به کدام گروه قومی یا زبانی است.
بحران کنونی در برخی تابلوها و مکاتبات رسمی را میتوان نشانهای از همین تضاد دانست: تعصب برای حذف واژههای دری از یکسو، و کمبود یا ناآمادگی معادلهای استاندارد برای جایگزینی آنها از سوی دیگر.
در نهایت، زبان را نمیتوان با حذف یک واژه از تابلوی یک اداره تغییر داد. زبان زمانی تغییر میکند که جامعه آن را بپذیرد؛ و واژهای زمانی ماندگار میشود که بتواند معنای مورد نظر را دقیق، روشن و طبیعی منتقل کند.
مسئله افغانستان امروز شاید بیش از آنکه جنگ بر سر واژهها باشد، آزمونی برای این باشد که آیا سیاستگذاران زبان را ابزار هویتسازی سیاسی میبینند یا سرمایه مشترک فرهنگی و علمی همه شهروندان.
https://www.jomhornews.com/