فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

توسعه: نگاهی به سرگذشت دایکندی و والیانش (6)

نگاهی به سرگذشت دایکندی و والیانش (6)

1404/11/25
نگاهی به سرگذشت دایکندی و والیانش (6)

آقای قربان‌علی ارزگانی چهارمین والی دایکندی پس از سه سال و 19 روز به تاریخ 14 ثور 1392 جای‌اش را به آقای عبدالحق شفق سرپلی داد.

من شفق را از سالیان نوجوانی‌ام دورادور می‌شناختم. آن زمان در هزارستان مرکزی کسی رسانه‎های دیداری و نوشتاری را نمی‌شناخت و مردم تنها از طریق رادیو بی‌بی‌سی و رادیو دری که از مشهد ایران برنامه پخش می‌کرد، باخبر می‌شدند که در دنیا چه می‌گذرد. آقای شفق به عنوان سخن‌گوی حزب وحدت با رادیو دری مصاحبه و مواضع حزب وحدت را اعلام می‌کرد. به لحاظ شخصی هم حس من نسبت به شفق مثبت و همراه با احترام بود، زیرا شنیده بودم که وی در انتخابات ریاست شورای مرکزی حزب وحدت در سال 1373 در کابل به بابه مزاری رای داده است. همچنین استاد بلاغی غزنی و محمدکاظم افکاری. در تشکیل ولایت دایکندی در اوایل دهه 80 هم شفق در حد مقدورات خود با خواست مردم دایکندی همراهی کرد، در حالی که می‌توانست نکند، همان‌سان که برخی در ابتدا مخالف ولایت شدن دایکندی بودند.

قبلا اشاره رفت که تطبیق ماسترپلان شهری، هم به این دلیل که زمین‌های شخصی مردم محل، دولتی می‌شدند و هم به خاطر جوّ و فضای تنش‌آلودی که سلطان‌علی ارزگانی خلق کرده بود، معطل مانده و به کلاف سردرگم مبدل شده بود. به ویژه پس از ماجرای قاضی‌کوبی، مردم مرکز ولایت به موضع لج با والی وقت رانده شده بودند. والیِ پس از او نیز نتوانست راه‌حلی پیدا کند و بدین ترتیب تا آمدن شفق، از چند تعمیر دولتی که بگذریم، خبری از ساخت‌و‌ساز نبود و نیلی نمای یک شهرک را به خود نگرفته بود.

مرکز ولایتِ بالغ بر نیم میلیون نفری فقط یک بازار بی‌قواره در دامن تپه‌ای شیب‌دار داشت که در زمان مجاهدین ساخته شده بود. دکان‎هایش کوچک و بی‌نقشه و راهروهایش تنگ باریک بودند. بازار فقط دو حلقه چاه داشت که تابستان‎ها آب‌شان ته می‌کشید و به دلو نمی‌آمد. دست‌شویی قابل‌استفاده وجود نداشت. دو به اصطلاح توالتی که سال‌ها قبل ساخته بودند، به خاطر استفاده بد و غیر‌بهداشتیِ آدم‌ها تهوع‌آور و مشمئزکننده شده بودند. کناره‌های دیوارهای دکان‌ها و حتی مسجد، توده‌های کود انسانی به چشم می‌خورد. مردم حیران می‌ماندند که کجا طهارت و وضو کنند. در جوار بازار، کشتارگاهی نیز ساخته بودند که آلودگی و کثافت را دوچندان ساخته بود. هرگاه که نسیمی می‌وزید، بوی فاضلاب حمام، بوی توالت‌ها و بوی خون و شکنبه حیوانات درهم می‌آمیخت و دل هفت پشتت را از هرچه غذا و خوردنی بد می‌کرد. اگر مسافری خارج از دایکندی به نیلی می‌آمد، مسافرخانه‌ای برای گذران شب‌اش نمی‌یافت، هتل و رستورانت که پیشکش.

شفق در ابتدا خودش را با کوهی از مشکلات مواجه یافت. او نخست می‌بایست تغییری در چهره و سیمای مرکز پدید آورد، چه این‌که رفع‎وحل بخشی از مشکلات پیش‎گفته در گرو مسئله ماسترپلان بود. والی جدید دست به ابتکاری شجاعانه و البته خطرناک زد؛ او با صاحبان زمین‌های خصوصی به توافق رسید که در ازای یک نمره زمینِ بدون قیمت، اجازه دهند که نقشه شهر در ساحه پلان‌شده تطبیق گردد. به نظر من یکی از عوامل موثر در حصول توافق، هم‌دلی مالکان زمین با والی بود. بخواهی نخواهی شفق در گذشته از سران پاسداران جهاد بود و این خود می‌توانست نفوذ کلام وی را بر مالکان بُرّاتر سازد که عین گرایش را داشتند.

باری، کوتاه‌زمانی نگذشت که مشتریان از طریق قرعه‌کشی زمین فروش‌گاه و خانه خریدند و با سرعتی باورنکردنی ساخت‌وساز را شروع کردند. مارکت‌ها و منازل بر پایه نقشه ماسترپلان شهری قد برافراشتند و نیلی شکل یک شهر کوچک اما زیبا و روئیایی را به خود گرفت. با به اکمال رسیدن ساختمان‎های رهایشی و تجاری و دولتی، بازار به شهر جدید انتقال یافت. در شهر مسافرخانه‌هایی با دستشویی و آب نسبتا صحی راه‎اندازی گردیدند و دیگر خلق‌الله برای دفع، مجبور نبودند به پای دیوارها پناه ببرند.

بعدا در جوار دفتر والی یک هتل و رستورانت نیز ساخته شد که اشد ضرورت بود؛ با وجود آن هتل، اگر یک خارجی یا یک مقام دولتی به نیلی می‌آمدند، دیگر نگران نبودند که شب را کجا و چگونه سر کنند.

به نظر من از استاد سرور دانش که بگذریم، برجستگی و برتری شفق نسبت به والیان قبل و بعد از خودش این بود که ضرورت‌ها و نیازها را می‌شناخت و بر پایه یک ارزیابی واقع‌بینانه اولویت‌ها را تعیین و طبقه‌بندی می‌کرد. وجه دیگر برتری او این بود که روابط و قدرت اقناع بالا در وزارت‌خانه داشت و می‌توانست برای اهداف مورد نظرش پول پیدا کند. ناظر بر همین نگاه، چند پروژه مهم در صدر برنامه‌های انکشافی قرار گرفت که با پی‌گیری والی شفق عملیاتی شد و به بهره‌برداری رسید:

یک)

بند برق سوختوگ بر روی رود لزیر، که کار سروی آن قبلا انجام گرفته بود. مبلغ 5 میلیون و 700 هزار دالر بودجه این پروژه از سوی شرکت برشنا تامین گردید.

دو)

درجه‌دو‌سازی یا به اصطلاح رایج عریض‌سازی سرک از نیلی تا بند‌کوسه ولسوالی ورس بامیان. مبلغ 31 میلیون دالر بودجه این پروژه از سوی وزارت فواید عامه اختصاص یافت.

لازم به یادآوری‌ است که این پروژه به واقع حیاتی بود. کوتل قوناق موسوم به گذرگاه مرگ شده بود. سرک این گذرگاه چندان باریک و پرشیب بود که موترهای کاماز وقتی به سمت شهرستان پایین می‌شدند، مجبور بودند گولایی اول را دنده‌جلو و گولایی دوم را دنده عقب‌حرکت کنند، گولایی سوم را دنده‌جلو و گولایی چهارم را دنده‌عقب و هکذا بقیه راه را. با اجرا شدن پروژه، مسیر سرک از سمت جنوب به سمت شمال یا به قول معروف، پیتاب کوتل تغییر کرد تا در فصل زمستان از خطر برف‌کوچ و انسداد درازمدت تا اندازه‌ای مصون باشد. پروژه سهولتی به یادماندنی اخصا برای تردد موترهای باری فراهم آورد.

سه)

36 کیلومتر سرک از مرکز ولسوالی سنگتخت‌وبندر تا قریه شلغم‌-پلبند دره‌خودی ولسوالی خدیر. بودجه این پروژه حدود 50 میلیون افغانی بود.

سرک نام‌برده از مناطقی در دو ولسوالی سنگتخت‌وبندر و خدیر می‌گذرد که جزو محروم‌ترین مناطق در تمام ولایت بودند.

لازم به توضیح این‌که نخست، بودجه این سرک حدود 90 میلیون افغانی از سوی ولایت برآورد و به وزارت فواید عامه پیشنهاد گردید. وزارت در پاسخ گفته بود که تامین چنین بودجه‌ای مقدور نیست اما یک راه‌حل وجود دارد و آن این‌که، وزیر از آن‌جا که برای حفظ و مراقبت سرک‌ها، صلاحیت منظوری 50 میلیون افغانی را دارد، می‌شود این سرک را نه تحت عنوان احداث بلکه به عنوان ترمیم و مراقبت، در نظر گرفت و ساخت، که همین‌طور هم شد. یعنی به مبلغ اندکی کمتر از 50 میلیون افغانی کار شروع شد. شرکتی موسوم به شرکت سلطان‌علی پروژه مذکور را تطبیق کرد.

چهار)

دایکندی از آن‌جا که خطه‌ای کوهستانی و خشن است، رودهای زیادی از، و در آن جاری‌اند. به این علت در فصل بهار عبور و مرور وسایط نقلیه از این سو به آن سوی رودها غیر‌ممکن می‌گردید. ناظر بر همین مشکل پل‌هایی در نقاط مختلف در دستور کار قرار گرفت و خوش‌بختانه به اکمال و بهره برداری رسید، از جمله؛ 1) پل غاف در سرحد دو ولسوالی شهرستان و میرامور، در مسیر شاهراه؛ 2) پل شکردره خودی، که شمال و جنوب دره را به هم وصل می کند؛ 3) پل زردگلان در ولسوالی کجران، که مرکز و مناطق دره و رود را به هم وصل می‌کند.

پنج)

منظوری موسسه تحصیلات عالی دایکندی مشتمل بر دو دپارتمنت تعلیم و تربیت و زراعت؛

شش)

منظوری تعمیر تحصیلات عالی. رقم بودجه این پروژه متاسفانه دقیقا یادم نیست.

در هر حال، ولایت آقای عبدالحق شفق برای دایکندی پردستاورد و بابرکت بود. او مدیری‌است کاردان و توان‌مند. من شفق را تنها والی دیدم که چون نبض روابط و روندهای کار در سکتورها را زیر دست خود داشت، هیچ رییسی نمی‌توانست او را گول بزند و با توجیهات میان‌تهی قانع‌اش کند. شفق از روئسای واحدها در بخش مربوطه‌شان چند قدم جلوتر بود و به همین خاطر روئسا از او حساب می‌بردند.

با وجود این اما شفق در کنار محاسن خود، معایبی نیز داشت، که به خاطر پرهیز از اطاله کلام اگر عمری باقی بود، در قسمت بعدی برمی‌رسم.

تا بعد

متن از: هادی رحیمی زاده

hero-image
hero-image
hero-image
hero-image

برچسب ها