دکتر م. مناقبی
1 بیان وضعیت
بامداد روز جمعه 23 جوزای 1404 برابر با 13 جون 2025 به صورت گسترده و ناگهانی اهدافی در خاک ایران از سوی اسرائیل مورد حمله واقع شد. قتل نظامیان عالیرتبه، مراکز حساس اتمی، پدافندهای هوایی و غیره از اهداف اصلی این یورش غافلگیرانه بود. خسارتهای انسانی و ساحوی این حمله بسیار گسترده بود؛ اما ایران توانست بعد از هشت ساعت، از شوک اولیه خارج گردیده ضربات متقابل خود را شروع نماید و تا اندازهای در میدان نبرد توازن ایجاد کند. اهداف اعلام شده اسرائیل از این جنگ، کشتن نیروی انسانی مدیریتی و فنی نظامی و اتمی ایران، از بین بردن امکان دست یابی ایران به سلاح هسته ای و نیز نابودی قدرت موشکی ایران اعلام شده است. افق قابل پیشبینی از توقف این منازعه ویرانگر دیده نمیشود. زیرا گرچه دو طرف آمادگی برای نبرد طولانی مدت به این گستردگی را ندارند، اما هر لحظه ممکن است طرفهای ثالثی نیز وارد ماجرا گردیده و سرنوشت جنگ را تغییر دهند. در وضعیت ملتهب جهان کنونی امکان هرچیزی غیر قابل پیشبینی وجود دارد. حال با این پرسش بزرگ روبرو هستیم که چه راه های برای توقف این جنگ ویرانگر وجود ارد؟ برای رسیدن به پاسخ خردمندانه به این پرسش لازم است چند عامل مورد ارزیابی قرارگیرند. یکی قاعده بازی حاکم بر این جنگ، دومی سیاستهای تعلیق و انتظار ایران در گذشته و سومی فرضیهها و متغییرهای مؤثر بر تداوم یا توقف جنگ. اکنون یکی یکی به موارد یاد شده میپردازیم تا به نتیجه یا پاسخ پرسش اصلی خود برسیم.
2 قاعده بازی در جنگ جاری اسرائیل و ایران
رعایت قاعده بازی و شناخت حریف برای هر کاری اهمیت بیش از اندازه دارد. هرگاه کسی نتواند وضعیتی را که در آن قرار دارد، درست درک و تحلیل نماید، در چاهی میافتد که از قبل برای نابودی وی طراحی شده است. این امر در شرایط جنگی اهمیت بیشتری هم مییابد. در جنگ جاری بین اسرائیل و ایران، قاعده ساز معمولا اسرائیل است. کشوری به نام اسرائیل زاده جنگ است و بقای آن تا کنون توسط جنگ مداوم تضمین شده است. قواعد مورد استفادهی استراتژیستهای اسرائیلی از هفتاد سال پیش (زمان تأسیس آن) تا کنون تقریبا به صورت یکسان باقی مانده است. اسرائیل در تمام جنگهای گذشتهای خود همواره از دو عامل بیشترین بهره را برده است و طرفهای که نتوانسته اند این دو عامل را به درستی درک و تحلیل کننده، تا کنون تاوان سنگینی پرداخته اند. یکی عامل یا قواعد درونی حاکم بر استراتژی جنگی اسرائیلی و دیگری عامل بیرونی.
الف دکترین موشه دایان
عامل درونی حاکم بر استراتژی جنگی اسرائیلی در واقع همان دکترین منسوب به «موشه دایان» مغز متفکر نظامی اسرائیلی است که از دهه 1950 تا کنون با ماهیت واحد و تاکتیکهای متفاوت مورد بهره برداری قرار میگیرد. دایان در این مورد چنین گفته است: ما برای جلوگیری از قتل عام کارگر و کشاورز اسرائیلی که در کیبوتص (مزرعه) کار می کنند و یا خانواده ای که شب در رختخواب با آرامش خوابیده است، به اندازه کافی منابع دفاعی از جان آنها در برابر حمله برق آسای اعراب نداریم. آنچه اما می توانیم در برابر این حملات غافلگیرانه چریکی انجام دهیم این است که خون بهای بسیار بسیار گرانی را به ازای قتل نفس هر اسراییلی از اعراب مطالبه کنیم؛ خون بهایی چنان سنگین که هیچ سازمان عربی یا ارتش عربی و یا دولت عرب نتواند از عهده پرداخت آن خون بها برآید." برای تحقق این دکترین، این پنج اقدام طراحی و در نظر گرفته شد: اقدام پیشدستانه، عملیات برق آسا و با تمام قدرت، نبرد اطلاعاتی و جنگ سایهها، آمادگی دفاعی چند لایه و بالاخره جنگ روانی با استفاده از ابزار رسانه. این پنج اقدام با جدی ترین و بیرحمانه ترین صورت ممکن تا کنون در برابر دشمنان اسرائیل مورد استفاده واقع شده و نتیجه داده است.
- در اقدام پیشدستانه، اسرائیل هرگاه از جایی حتی به صورت بالقوه تهدیدی را احساس کرده است، بدون تردید وارد عمل شده و تلاش کرده تا آن تهدید را رفع کند. هیچگاه منتظر نمانده است تا جانب مقابل قد راست نموده و در یک نبرد متوازن وارد عمل شود. تخریب و بمباران زیرساخت هایی در عراق عصر صدام حسین تنها به گمان این که در آینده ممکن است تهدیدی علیه اسرائیل به وجود آید، نمونهای از این نوع اقدامات است.
- عملیات برق آسا، بدان معنا است که طبق این دکترین، باید اقدام انجام شده، بسیار کوبنده، سریع و با آخرین امکانات و توان باشد تا در همان ضربه اول جانب مقابل را فلج نموده و از لحاظ امکانات، نیروی فیزیکی و روانی نابودش کند. در این زمینه بهره برداری از آخرین تکنولوژی دنیا و قدرت مانور بالا همواره بر اثرگذاری آن افزوده است.
- نبردهای اسرائیلی همیشه با پشتوانه سازمان قدرتمند اطلاعاتی موساد و با تکیه بر دیتای درجه اول، با جزئیات و دقیق همراه بوده است. اگر این عنصر چشمان نظامیان اسرائیلی را به روی دشمنانش همیشه باز نگه نمی داشت، آن کشور اکنون وجود نیز نمیداشت. فعالیت های این سازمان در موارد بسیار از جمله در جنگ سال گذشته با حزب الله لبنان شرایط را به صورت کامل به نفع اسرائیل تغییر داد.
- ایجاد سامانهی دفاعی چند لایه و قدرتمند تا در صورت ناتوانی در حمله، بتواند از کشور دفاع کند. گرچه اصل دفاع در این دکترین بر حمله استوار است و نه توقف و صبر. اکنون این کشور از سامانه دفاعی چهار لایه که قویترین سامانه دفاعی ممکن در جان است بهره میبرد.
- آخرین اقدام، جنگ روانی با استفاده از ابزار رسانه است. اسرائیلی ها با قدرت ارتباطی گسترده در سراسر جهان آقای بلا منازع رسانهای محسوب میشوند. آنان همواره تلاش کرده اند تا دشمنان خود را قبل از رویارویی از لحاظ روانی از پا در آورند. هدف بنیادی جنگ روانی بر جدایی ملت ها از رهبران و استراتژیستها با استفاده از ابزار رسانه و تبلیغات استوار است. در این عامل دوست دشمن نمایانده می شود و دشمن صاحب کلید رستگاری و دوست. مشکل تراشی و مشکلات واقعی یا صوری چنان نمایانده میشود که گویا هیچ راه حلی ندارد و اگر هم دارد، رهبران آن مردم قادر به حل نیستند و تنها فرشته نجات آن مردم، همان دشمن واقعی ایشان است. قدرت و نفوذ رسانهای اسرائیل بر کسی پوشیده نیست.
ب نازدانهی فراتر از قانون
دولت اسرائیل از زمان تأسیس تا کنون همواره با پشتوانهای حمایتی قدرتهای غربی در تمامی جنگهای خود هیچ گاه خود را ملزم به رعایت قواعد جنگ و حقوق بشردوستانه ندیده و نمی بیند. در مورد اصول حاکم بر حقوق بین الملل مانند اصل احترام به استقلال و تمامیت ارضی کشورها یا عدم مداخله در امور دیگرکشورها نیز هیچ پایبندی نداشته است. این کشور عضو NPT نبوده و تنها قدرت عضو سازمان ملل متحد است که بدون پایبندی به اصول حاکم بر انرژی هستهای و بدون ترس از هیچ نوع واکنش شورای امنیت صدها کلاهک هسته ای دارد و کشورهای عضو NPT را تهدیدی برای صلح جهانی معرفی نموده و تهدید به مداخله نظامی می نماید. هیچگاه از دولت اسرائیل بازخواستی برای کشتار غیر نظامیان در صبرا و شتیلا و... انجام نشد تا برای کشتن بیش از هجده هزار کودک در غزه بازخواستی بشود. در نابودی تمامی زیرساختهای دفاعی و امنیتی سوریه، اشغال بخشهای از آن کشور، اشغال جنوب لبنان و ده ها یا صدها اقدام مشابه دیگر هیچ وقت مورد ملامت قرار نگرفته است. اگر به فهرست دراز دامن قطعنامه های سازمان ملل علیه اسرائیل نگاهی انداخته باشید، متوجه خواهید شد که تقریبا تمامی آن ها از سوی دولت های حامی اسرائیل وتو و بی اثر شده اند. این امر باعث شده است که دولت اسرائیل همواره خود را فراتر از قواعد حاکم بر نظام بین الملل و سازمان ملل متحد ببنید.
اکنون در این جنگ، اسرائیل از هر دو مورد الف و ب کمال بهره برداری را نموده است. طرف مقابل باید با چشمان باز و درک این موارد با اسرائیل وارد زورآزمایی میگردید.
3 سیاست تعلیق و انتظار ایران
ایرانیها بنا به دلایلی که از حوصله این نوشته خارج است، از حدود چهل سال پیش تا کنون با اسرائیل درگیر نبرد هستند. این نبردها اغلب غیر مستقیم بوده و طرفین تلاش مینموده تا سقف خسارتها و آسیبها به جانب مقابل را تا مرحله پرده دری کامل و تقابل عریان بلند نبرند. تحولاتی میدانی بعد از بهار عربی در 2010 در عرصه های مختلف این دو قدرت را تا مرزهای تقابل عریان کشانید. اوج این امر حمله هفت اکتبر 2023 حماس به اسرائیل بود که مورد حمایت و تشویق ایران قرار گرفت. چینش نیروهای نیابتی ایران در پیرامون اسرائیل تا تنگه باب المندب از یک سو و فعالیت های گسترده اسرائیل در کردستان عراق، ترکیه و آذربایجان از سوی دیگر باعث تشدید وضعیت میان این دو دشمن گردید. ترور دانشمندان هسته ای ایران و حتی ترور حاج قاسم سلیمانی هیچگاه از سوی اسرائیل به صورت رسمی به گردن گرفته نشد. هدف آن بود تا آن تقابل عریان رخ ندهد، اما جنگ هفت اکتبر تمامی پرده ها را درید و باعث گردید که اسرائیل برای اولین بار به بمباران انبارها و نظامیان ایرانی در سوریه بسنده ننموده به قونسولگری این کشور در سوریه حمله کند. مرگ مشکوک رئیس جمهور رئیسی، از بین بردن اسماعیل هنیه در میهمانی دولت ایران در تهران، عملیات محدود موشکی ایران علیه اسرائیل، باعث شد که این پرده کامل دریده شود و این دو دشمن در مرحله تقابل چشم در چشم قرار گیرند. با این وجود ایران همواره تلاش داشت دامنه جنگ محدود بماند و نسبت به خسارات وارده اغلب با اغماض برخورد میکرده است.
به نظر میرسدعمده ترین پیامدهای سیاست تعلیق و انتظار ایران در این دوره، این موارد بوده است:
- ایران با وجود نفوذ گسترده سازمان موساد در نهادهای تصمیم ساز و مراکز حساس ایران، هرگز نتوانست در طی چندین سال جلو این نشتی گسترده را بگیرد. موساد تا مرز دفتر دبیر شورای امنیت ملی ایران و مراکز بسیار دیگر نیز راه یافت. چندین کامیون اسناد حساس مربوط به انرژی هسته ای را از ایران خارج نمود. از دانشمندان هسته ای تا اسماعیل هنیه میهمان رسمی رئیس جمهور ایران را از بین برد. ایرانی ها از این ناحیه در سوریه، در لبنان و در داخل ایران ضربه های جبران ناپذیری خوردند و اکنون نیز می خورند، اما در مهار این نشتی موفق نبوده اند.
- ایرانی ها با وجود اطلاع از سبک کاری و دکترین حاکم بر طرز عملکرد اسرائیل، به خاطر مشکلات داخلی، تحریمهای اقتصادی و از جمله نگرانی از حامیان اسرائیل، در این دو سال اخیر همواره به وقت کشی، چشم پوشی و کار امروز را به فردا واگذار کردن- مشغول گردیدند و مسیر صبر، تعلیق و انتظار را در پیش گرفتند. آنها تصور داشتند که اسرائیل از سر آن ها دست برخواهد داشت و تنها به قتل چند دانشمند یا چند نظامی بسنده خواهد کرد. این در حالی بود که عملیات هفت اکتبر و حملات گسترده از لبنان و یمن، هیمنه اسرائیل را در هم شکسته بود و آن کشور تنها راه برای بقای خود را بازگردانیدن اعتبار سابق با استفاده از همان دکترین نامبرده موشه دایان میدانست. اقدامات محدود اسرائیل صرف برای خرید وقت و اغفال ایران بود. اسرائیل برای بقای خود نیاز به بازگردانیدن هیمنه سابق داشت و تنها راه رسیدن به آن، خرد کردن اقتدار ایران بود. ایران و حزب الله با قواعد مورد استفاده این بازیگر آشنا بودند، اما طبق آن قواعد بازی نکردند. از میان برداشتن حزب الله نیز ایران را از تعلیق و انتظار منصرف نساخت در حالی که جنگ قدم به قدم به سوی خودش نزدیکتر میشد.
- ایرانی ها با وجود این که میدانستند و میدانند که در همسایگی خود هیچ کشور دوستی ندارد، ولی از تعامل یا همکاری آن ها با اسرائیل و نفوذ موساد به خاک ایران غفلت کردند. اسرائیل در کردستان عراق حضور معنا دار دارد. با ترکیه تنگاتنگ همکار است و از طریق قطر در کنترل میدان های هوایی افغانستان نقش دارد. این درحالی است که بنابر برخی گزارشات بخشی از امکانات اطلاعاتی و نظامی مورد استفاده در داخل ایران توسط موساد از طریق مرزهای افغانستان منتقل شده است. نفوذ گسترده اسرائیل در آذربایجان و بازگشایی نمایندگی سیاسی آن کشور در ترکمنستان و در بیست کیلومتری مرز ایران می توانست برای ایران معنا دار باشد که کمتر مورد توجه واقع شد.
به هرحال، تمامی این موارد به علاوه برخی عوامل دیگر مانند به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در آمریکا، باعث گردید که جانب اسرائیلی فرصت کافی و زمینه مساعد برای طراحی جنگ جاری را به دست آورد.
4 راههای توقف زودهنگام جنگ
این جنگ ویرانگر که نه تنها به اسرائیل و ایران آسیب میزند، بلکه صلح و امنیت منطقه و جهان را تهدید میکند و باید متوقف شود. جامعه افغانستان به صورت خاص از این جنگ آسیب بسیار جدی میبینند. برای آینده این جنگ فرضیات زیر قابل تصور است و از درون این فرضیات، متغیرهای مؤثر بر توقف جنگ قابل استخراج میباشند.
فرض اول آن است که: این جنگ تا زمان نابودی و شکست کامل یکی از طرف های درگیر ادامه یابد. به این صورت که یکی از دو طرف به نبرد ادامه دهد و تا اضمحلال جانب مقابل به جلو برود. این فرضیه بعید به نظر میرسد زیرا وسعت جغرافیایی ایران، کمبود نیروی اسرائیلی، فاصله دور دو کشور متخاصم و نداشتن مرز مشترک موجب میگردد که جنگ به صورت موجود یعنی نبرد تکنولوژی هوایی ادامه یابد. تلاش اسرائیل بیشتر بر ترور و فلج ساختن نقاط کلیدی ایران از یک سو و جنگ روانی برای به میدان کشاندن مردم علیه نظام از سوی دیگر است. ایران هم هنوز تا حدودی بر سیاست تعلیق و آتش محدود به جلو رفته است. به نظر میرسد که سقوط یکی از دو کشور متخاصم با این شیوه ناممکن باشد. با توجه به پیش فرض اسرائیل برای نابودی اهداف در حملات برقآسا، اکنون روشن شده است که چنین چیزی ممکن نیست. ظرفیت ایران بسیار فراتر از آن است که در حملات آنی نابود گردد. از سوی دیگر قدرت حملات موشکی ایران نشان داد که اسرائیل حاکم بلا منازع آسمان نخواهد بود. این امر باعث استمداد نخست وزیر اسرائیل از پنج کشور غربی به خصوص آمریکا گردید. کشاندن پای کشورهای ثالث به این جنگ، از اهداف اصلی اسرائیل میباشد؛ اما بعید به نظر میرسد که آمریکا جز در مرحله بسیار حساس وارد این نبرد گردد. زیرا منافع آن کشور و نیز پایگاه های بزرگ و حیاتی آن در جوار مرزهای ایران و در تیر رس آسان موشک های ایرانی قرار دارند. آمریکا جز در شرایط خیلی ویژه، چنین ریسکی را نخواهد نمود. مزید برآن، ورود آمریکا به این جنگ احتمالا موجب خروج ایران از NPT و حرکت به سمت آزمایش بمب اتمی خواهد شد، چیزی که آمریکا خواهان آن نیست. پس این فرضیه عملی نیست.
فرضیه دوم: توافق آتش بس و صلح در شرایط موجود است. طبق این فرضیه، طرفین حملات نسبتان محدود موجود را کافی دانسته و نبرد را در همین سطح متوقف میکنند. این فرضیه نیز درست به نظر نمیرسد. زیرا مبتکر جنگ اسرائیل بوده است که گرچه در اولین یورش خود توانست به بسیاری از اهداف از قبل تعیین شده دست یابد، اما واکنش ایران نشان داد که تفاوت عمدهای در قدرت آن کشور به وجود نیامده است. ایران هنوز سایت های هسته ای خود را دارد و قدرت موشکی اش جهان را به حیرت واداشته است. بنابراین، توقف جنگ در این مرحله نه اسرائیل را به اهداف خود میرساند و نه آتش خشم ایران را فرو مینشاند در حالی که هنوز دو طرف در بازوی خود توان مبارزه را میبینند.
فرضیه سوم: تشدید جنگ تا رسیدن به مرحله توازن واقعی قوا است. طبق این فرضیه، اسرائیل تقریبا تمامی قدرت نظامی و اطلاعاتی خود را رو کرده است. تنها چیزی که به کار نبرده، بمب اتمی است. جانب ایرانی توانسته است خسارت و خلای ناشی از ضربه اول اسرائیل را به خوبی مدیریت کند و واکنش نشان دهد. با توجه به دو سال جنگ، اسرائیل بدون حمایت مستقیم غرب نه از لحاظ امکانات نظامی و نه اقتصادی توان تداوم این حجم از آتش را برای طولانی مدت ندارد. تنها قدرت مخوف آن کشور حرکت در سایه و جنگ اطلاعاتی، ترور و خرابکاری از یک سو و نبرد روانی از سوی دیگر است که هردوی آن ها نیاز به زمان دارد. ایران نه لبنان، نه غزه و نه سوریه است. خدشه دار شدن غرور ملی ایرانی برخلاف محاسبات اسرائیلی ممکن است باعث به وجود آمدن نوع پتانسیل بزرگی ضد اسرائیلی گردد که اکنون تا اندازهای آثار آن آشکار شده است. با توجه به دکترین نامبرده موشه دایان، اسرائیل هیچ خط قرمزی را در این نبرد رعایت نمیکند. نه از ترور رویگردان است و نه از تخریب گسترده زیرساخت ها و نه از کشتن وسیع انسانها. قاعده بازی در این جنگ همین است که از سوی آغاز کننده آن یعنی اسرائیل تعیین شده است.
آغازگر این جنگ گرچه اسرائیل بوده است، به نظر میرسد تنها افق محتمل برای ختم آن در اختیار ایران باشد. گفته شد در شرایط کنونی کشورهای غربی به خصوص آمریکا و انگلیس تلاش دارند تا با ارعاب ایران، به صورت غیر مستقیم نتیجه جنگ را تغییر دهند، اما تأثیر آن بعید به نظر میرسد. اسرائیل کشور کوچک و فاقد عمق استراتژیک طبیعی است. تمامی زیرساختهای مهم آن به صورت عمده در دو شهر بزرگ و در حدود کمتر از ده مرکز بزرگ دیگر واقع شده اند. برنامهریزی جنگ هم طوری بود که در یک ضربه بنیادی فلج کننده ایران را از درون منفجر کند که موفقیت آمیز نبود. استراتژیستهای اسرائیلی احتمالا تصور نمی کردند که ایران نه تنها تا این اندازه تاب بیاورد بلکه بتواند با این حجم از آتش قدرت تل آویو را به چالش بکشد.
حملات موشکی شب سوم جنگ از سوی ایران نشان داد که ان کشور اکنون بر اساس قاعده تعیین شده از سوی اسرائیل میخواهد جنگ را ادامه دهد. برگ برنده اسرائیل، جنگ در سایه و اطلاعاتی است؛ در حالی که ایران اکنون نقاط ضعف خود از این ناحیه را با حجیم ساختن هرچه بیشتر آتش و توسعه اهداف خود مطابق قواعد بازی اسرائیلی پوشش داده است. برای برنده شدن در جنگ در سایه اسرائیل نیاز به یک زمان دست کم چندین ماهه دیگر دارد، در حالی که سرنوشت این جنگ باید طی چند روز تا چند هفته تعیین شود. وضعیت میدان نشان میدهد که جانب ایرانی قدم به قدم با گستردهتر کردن دامنه اهداف و نیز حجم آتش خود به سمتی پیش میرود که تل آویو را مجبور به توقف جنگ نماید. تمرکز ایران بر اهداف شهری و زیرساختهای حیاتی همانند هدفگذاری اسرائیل در ایران دقیقا بازی با همان قاعده جنگی اسرائیلی است. اسرائیل تلاش دارد با نابودی زیر ساختها نارضایتی عمومی در ایران به وجود آورد، حالا ایران نیز دقیقا همان کار را میکند. با توجه به اکثریت تعداد قشر متوسط در جامعه اسرائیل و نیز محدودیت سرزمینی و امکانات، تداوم حملات ایران با تمرکز بر این دست اهداف، به زودی حجم نارضایتی عمومی در اسرائیل را بلندتر برده و فشار بر نخست وزیر آن کشور برای توقف جنگ را شدیدتر خواهد کرد. بدین ترتیب زمینه برای حضور میانجیهای که تا حال تماشاگر بوده اند پیدا خواهد شد و روزنهای برای توقف این جنگ ویرانگر به وجود خواهد آمد.
5 نتیجه
زمانی گاندولیزا رایس وزیر خارجه وقت آمریکا، کشتار کودکان در روستای «قانا» در جنوب لبنان در جنگ سی و سه روزه اسرائیل با حزب الله لبنان در سال 2006، را «درد زایمان خاورمیانه جدید» نامید و انتظار داشت که خاورمیانه جدید با محوریت و برتری مطلق اسرائیل شکل بگیرد؛ اما چنان نشد، بلکه از آتش آن جنگ بازیگران دیگری برخواستند و اسرائیل را با چالشهای بزرگتری مواجه ساختند. محاسبات کنونی طراحان جنگ اسرائیل و ایران نیز به همان سمت و سو روان است. از میدان خارج شدن حزب الله و حماس، تغییر رژیم در سوریه، تضعیف گروه های نیابتی ایران در عراق و یمن از یک سو، فشار اقتصادی و بلند رفتن نارضایتی عمومی از حکومت در ایران از سوی دیگر باعث گردید که طراحان این جنگ برای گام برداشتن به سمت یک ریسک بزرگتری جهت ترسیم خاورمیانه جدید وسوسه شوند. اکنون وضعیت میدان نشان میدهد که تا رسیدن به اهداف تعیین شده از سوی این طراحان راهی درازی در پیش است. با وجود این که این جنگ برای دوطرف حیاتی است، اما اگر دو طرف به خصوص طرف ایرانی بتواند با این حجم از آتش میدان را گرم نگهدارد، نه تنها دولت که جامعه اسرائیل را با مشکلات گسترده مواجه خواهد ساخت. بازی ایران بر اساس قاعده اسرائیلی در این جنگ، چیزی نبود که دولت کنونی اسرائیل انتظار داشته باشد. به نظر میرسد توسعه حجم آتش طرفین و تشدید بیشتر وضعیت به همان اندازه که فاجعه بار است، میتواند مسیر مطمئن و میانبری به سمت آتشبس و صلح نیز باشد. آنچه گفته شد، تنها مفروضاتی بر اساس متغیرهای دخیل در این جنگ تا حالا بوده است. در شرایط جنگی هیچ کسی نمیتواند تغییر وضعیت براساس ورود متغیرهای مداخلهگر دیگر را از قبل برآورد کند؛ به هر روی، این که خاورمیانه بعد از این جنگ چگونه خواهد بود، بستگی به نتیجه این نبرد دارد.