دکتر علیشاه فایق
در این چند سال اخیر که صلح سرخط خبرها و محور تعاملات سیاسی و مهمترین خواست و دغدغهی مردم افغانستان بود، من بهحیث دانشجوی فلسفه به مبانی و بنیادهای معرفتی این پدیده میاندیشیدم. باری در میزگردی دراینباره مفصل و مشروح سخن گفتم و زمانی نیز نگاهم را در قالب مقالهای با عنوان «بنیادهای معرفتی صلح» نوشتم و روزنامه وزین اطلاعات روز آن نشر کرد. در آن مقاله پس از تعریف نهایی صلح به «وضعیتی که در آن «انسانگرایی»، «عدالت»، «گفتوگو»، «تفاهم» و مفاهیم ارزشی-انسانی از این دست حاضرند» به برشمردن چند مبنای معرفتی مهم پرداختم.
اما این روزها که نبود امنیت غذایی و فراتر از آن، «بینانی»، رمق و توان اکثریت باشندگان افغانستان را از بین برده و نبضشان را به شماره انداخته است، شناختن و تبیین «بنیادهای عینی صلح» توجهم را به خود جلب کرد. ازینرو اکنون تلاش میکنم دربارهی یکی از این بنیادها، چند نکتهای را بهصورت بسیار خلاصه بنویسم.
رابطهی «امنیت غذایی» و «صلح» را میتوان از منظرهای مختلف بررسی کرد و توضیح داد. اگر از منظر روانشناسی و با تکیه بر هِرم سلسله مراتب نیازهای مازلو، بخواهیم این رابطه را توضیح دهیم بدون شک تأمین امنیت غذایی یکی از مهمترین و اولیترین بنیادهای عینی صلح است. زیرا براساس این هِرم، «نیازهای فیزیولوژیک» که نیاز به غذا یکی از آنهاست، ابتداییترین نیازها و نیازهایی چون «دوستی»، «انسانگرایی»، «تفاهم»، «پذیرش واقعیت» و «احترام متقابل» که جزء عناصر و مولفههای صلحاند، بعد از این نیاز و در مراتب بعدی قرار دارند. از این منظر، انسان گرسنه، تا آن هنگام که درگیر سِیر کردن خود است نمیتواند به دوستی، انسانگرایی، تفاهم و احترام متقابل بیاندیشد. در نتیجه، گرسنگی و نبود امنیت غذایی و نبود نان، اگر دوام کند، صلح را ناممکن و جنگ و تداوم بحران را قطعی میسازد.
از منظر جامعهشناسی نیز، نبود امنیت غذایی منجر به فروپاشی اجتماعی میشود. این فروپاشی اجتماعی میتواند در نتیجهی ناتوانی اقتصادی خانوادهها رخ دهد که ارتباطات بین آنان را دُچار اُفت میکند؛ یا براثر عوامل روانی که دوستی و احترام افراد به یکدیگر را به کناری مینهد و سوءتفاهم و بدبینی میآفریند؛ یا از بستر سیاسی که شورش مردم علیه حاکمیت را زمینهسازی میکند و یا حتی از مسیر دینی که بهعنوان «شر بزرگ» علیه خدا میایستد و گفتمان مسلط بر جامعه را که گفتمان دینی و با محوریت خداست، بهحیث بَست نگهدارنده اجتماع افغانستان، از میان میبرد و این جامعه را، بیش از پیش، با پراکندگی و ازهمپاشیدگی روبرو میسازد.
از منظر تربیتی نیز، نبود امنیت غذایی بهدلیل تعلیق و حتی تعطیل آموزشهای عمومی، امکان صلح را در بلندمدت از میان میبرد؛ بهخصوص باتوجه به این نکته که امروزه «صلح»، «امر آموختنی» محسوب میشود و در اسناد مربوطه از «آموزش صلح» سخن میرود.
بگذارید قصه نگاهها به نان را با نگاه دینی و با سخنی از پیامبر اسلام(ص) به پایان ببرم که میگوید: اَللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي اَلْخُبْزِ وَ لاَ تُفَرِّقْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اَلْخُبْزِ فَلَوْ لاَ اَلْخُبْزُ مَا صُمْنَا وَ لاَ صَلَّيْنَا وَ لاَ أَدَّيْنَا فَرَائِضَ رَبِّنَا. خدایا در نان برای ما برکت بده و بین ما و نان جدایی میانداز؛ که اگر نان نباشد، نمیتوانیم روزه بگیریم، نمیتوانیم نماز بخوانیم و نمیتوانم دیگر فرایض پروردگار را ادا کنیم و انجام دهیم.
در نتیجه و باتوجه به این نکات، اگر مشکل امنیت غذایی و «نان» مردم افغانستان بهزودی و بهدرستی حل نشود، نهتنها نباید منتظر صلح در این کشور بود که چهبسا منتظر فروپاشی تمامی داشتههای مثبت این جامعه، از جمله باورهای دینی و دیگر هنجارهای انسانی باشیم که پیامدهای آن ممکن است در کل منطقه و حتی در جهان دیده شود و ویرانگری به بار آورد. چهبسا این لشکرِ گرسنگانِ فروپاشیده از یک جامعهی ویران، سربازانی شوند برای گروهها و جریانهایی که میخواهند نظم کنونی جهان را بههمبریزند و نظم مورد نظر خویش را، که همان هرجومَرج و بینظمی است، حاکم کنند.