فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

آرشیو: آنچه که باید در افغانستان محقق شود؛ حکومت قانون است، نه دولت فراگیر!

آنچه که باید در افغانستان محقق شود؛ حکومت قانون است، نه دولت فراگیر!

1400/11/10
آنچه که باید در افغانستان محقق شود؛ حکومت قانون است، نه دولت فراگیر!
زمان: 1400/11/10

آنچه که باید در افغانستان محقق شود؛ حکومت قانون است، نه دولت فراگیر!

اکنون که افغانستان بخشی از سیاه‎ترین روزهای تاریخ خود را سپری می‎کند و از هر گوشه و کنار این کشور اخبار فجایع و رویدادهای ناگوار به گوش جهان می‎رسد و مردم بلادیده این دیار در برزخ مرگ و زندگی به سرمی‎برند، اما در سوی دیگر یکی از مباحث عمده، چگونگی تشکیل دولت توسط گروه طالبان است. طالبان گروهی که در خاطره جمعی مردم افغانستان و جهانیان همزاد خشونت، شلاق، انحصار، تخریب و بی‌اعتنایی به قوانین است، با مسلط ‎شدن بر کابل، همان مشی زمان‎پریشانه، استبدادی، انحصاری و حذف‎گرایانه امارت اول‎شان را در پیش گرفتند و با اعلام کابینه موقت، هرچه مولوی و قاری بود را در راس اداره امور کشور قرار دادند. وزارت زنان را ملغی و به‎جای آن وزارت امر به معروف و نهی از منکر را احیاء کردند. زنان شاغل را خانه‎نشین و دختران را ممنوع‎التحصیل اعلام داشته و نهادهای حقوق بشر و برگزارکننده انتخابات را از بین بردند. با همه‎ی این‎ها طالبان اما توقع داشتند که دولت خودخوانده‎‎شان به رسمیت شناخته شوند و با این گروه چون دولت مشروع و نماینده مردم تعامل صورت گیرد.

تا اینجای کار اما تا کنون خبری از شناسایی این گروه نیست. کشورها بنابر سیاست و سلیقه‎ی‎شان پیش‎شرط‎هایی را برای رسمیت و شناسایی گروه طالبان مطرح کرده‎اندکه مخرج مشترک همه آن شرط‎ها، عبارت «دولت فراگیر» است. فهم دم‌دستی از این شرط این است که چون افغانستان کشوری چندگروهی و کثیرالقومی است، دولت آن نیز باید برخاسته از همین تنوع و نماینده تمام گروه‎ها و اقوام و به‎ویژه اقلیت‎ها باشد تا مورد پذیرش سایر کشورها قرار گیرد.

اما واقعیت آن است که معیار مطروحه «دولت فراگیر» برای رسمیت و مشروعیت گروه طالبان، گره از کار فروبسته‎ی مردم غرق در بحران چند قرنه افغانستان نمی‎گشاید و حتی با تامین آن شرط، چیزی عوض نمی‎شود و مشکلی حل نمی‎گردد. آنچه باید انجام شود و در دستور کار حلقات داخلی و کنش‌گران داخلی و جامعه جهانی و حامیان مردم افغانستان قرار گیرد، ایجاد «حکومت قانون» و «دولت مبتنی بر قانون اساسی» است، نه دولت سهامی به اصطلاح فراگیر. قانون اساسی که از کرامت و حیثیت ذاتی انسان‎ها پاسداری کند، حقوق و آزادی‎های بنیادین افراد را به رسمیت بشناسد، حدود و ثغور قدرت را تحدید کند و کلیه نهادهای حکومتی و حاکمیتی را تحت نظم حقوقی درآورد تا منافع و حق‎های شهروندان به عنوان غایت حکومت‎داری تامین شود. به این صورت است که از استبداد و خودسری گروه طالبان که همین اکنون و در هر گوشه و کنار تا شخصی‎ترین امور افراد (گوشی موبایل و موی سر) را وارسی می‎کنند، جلوگیری ‎می‎شود و در عوض، دولتی مشروع و قانونی سربرمی‎آورد که در سطح داخلی و ملی رضایت شهروندان و حمایت مردم را خواهد داشت و در سویه بین‎المللی مقبول سایر ملل می‎افتد و جایگاه یک دولت قانونی و عضو مشروع جامعه جهانی را احراز می‎کند.

برای تفصیل موضوع و تبیین این مساله که دولت سهامی تحت عنوان «فراگیر» کارساز نیست و باید دولت مبتنی بر قانون اساسی شکل گیرد، طی نکات ذیل بیشتر به این مدعا می‎پردازیم و دلایل و مستنداتی برای آن اقامه می‎کنیم.

مشکله استبداد طالبانی

احتمالا ویترین استبداد دینی طالبان که حاکمیت جابرانه‌شان را با بی‎رحمی و خشونت عریان در لباس مذهب بر مردم تحمیل می‎کنند، نیاز به توضیح نداشته باشد. این گروه با نام خدا و شعار اجرای شریعت، مردم را از ابتدایی‎ترین حقوق‎شان محروم می‎دارند و به خود حق می‎دهند تا به حریم شخصی افراد و خصوصی‌‏ترین مسائل شهروندان دخالت کنند. گوشی تلفن را وارسی می‎کنند و در ملاء عام، موی سر افراد را می‎تراشند. این گروه دشمنی عجیب با زنان دارد؛ نه‌تنها زنان را از حق کار و تحصیل محروم می‎کنند که در ابلاغیه‎شان به آنان اجازه سفر و بیرون شدن از منزل بدون محرم را هم نمی‎دهند. شکنجه، آدم‎ربایی، دادگاه صحرایی، آواره کردن مردم از خانه و کاشانه‎ی‎شان، ستم بر اقلیت‎های قومی و مذهبی، قاچاق مواد مخدر و ده‎ها زشت‎رفتاری و احجاف دیگر از ویژگی‎ها و روش کاری این گروه است.

حال اگر قرار باشد که چنین گروهی خشونت‎ورز و واپس‎گرا، دولت تشکیل دهد و آن دولت به رسمیت شناخته شود، آن دولت نباید صرفا دولت فراگیر باشد، بلکه باید دولتی مبتنی بر قانون اساسی باشد تا به خودسری طالبان لگام بزند و مردم را از وحشت، خشونت، مرگ، آوارگی و بی‎پناهی که این گروه روا می‎دارند، نجات دهد. مشکل اصلی دولت فراگیر این است که به سادگی، قابلیت سوءاستفاده را دارد و با آوردن چند فرد سیمبولیک و نمایشی محقق می‎شود، اما مشکل استبداد و خودسری باقی می‎ماند و زندگی مردم تحت این حاکمیت سیاه به جهنم تبدیل می‎شود. همین چند روز قبل مسئول اداره پاسپورت طالبان در پاسخ به انتقادهای بسته‌بودن این اداره گفت که همه مردم افغانستان پاسپورت می‎خواهند. این اجمال،خود حکایت‌گر حدیث مفصل زندگی جهنمی این روزهای مردم افغانستان است که همه می‎خواهند پاسپورت بگیرند و از این جهنم فرار نمایند.

مشکله اشرافیت انحصارگرا

در افغانستان پساکنفرانس بن، قوم و سهم قومی مبنای نظام جدید «جمهوری اسلامی» قرار گرفت و رویکرد سیاست قومی به قاعده‎ی سیاست‎ورزی تبدیل شد. این رهیافت، فرصت بی‎بدیلی را برای مدعیان اقوام و به اصطلاح تکه‎داران قومی قرار داد تا تحت نام قوم و سهم قومی‎ سیاست کرده و به قدرت و امتیازات برسند و نام آن را نظام مشارکتی یا حکومت فراگیر بگذارند. حتی زمانی که انتخابات به چالش کشیده شد و با رای و انتخاب مردم بازی صورت گرفت و آخرالامر در اثر قرارداد سیاسی شبیه شرکت سهامی، شرکای اصلی قدرت، انحصار و سهام شان را تداوم بخشیدند، نام آن را «حکومت وحدت ملی» گذاشتند. حکومتی که جز سهام‌داران اصلی، حلقات فشرده حامی آن‌ها و شبکه‌های ارباب- رعیتی وابسته به این حلقات، دیگران در آن جایی نداشتند. رویه‎ای که منتج به فساد مزمن حلقات کوچک در ساختار قدرت شد و دولت در دولت را شکل داد و در نهایت با غلبه این حلقات، نهادها و ساختارها تهی از محتوا شده و با فرار یک‎نفر همه ساختارها از هم پاشید و کل نظام سرنگون شد. با چنین پیشینه و تجربه‎ی ناکام که از نظام مشارکتی و دولت فراگیر وجود دارد، دورنمای دولت فراگیرِ دیگر نیز روشن است که به چه سرنوشتی خواهد انجامید. بایسته است که با عبرت از گذشته و درس‎های آموخته شده، نظام قانونی و مبتنی بر قانون اساسی شکل بگیرد که در آن حقوق و آزادی‎های بنیادین افراد رسمیت داشته باشد و براساس اصل برابری، همه شهروندان حق مشارکت و فرصت برابر را در آن دولت دارا باشند.

بنابراین، توقع مردم افغانستان و اقتضای ارزش‎های چون حقوق بشر، برابری آدم‌ها و عدالت اجتماعی این است که برای حل مشکل جاری افغانستان حکومتی شکل بگیرد که از یک‎سو این ارزش‎ها در آن متبلور باشد و در سوی دیگر با فراهم‎آوری بستر مشارکت واقعی شهروندان بر مبنای اصلی برابری به بحران گروگان‌گیری مردم افغانستان توسط گروه‎های تندرو و فرصت‌طلب خاتمه داده شود. حکومت مبتنی بر قانون اساسی و معیارهای حاکمیت قانون که با پذیرش حقوق بشر، برابری، حقوق زنان، کثرت‎گرایی و احترام به اقلیت‎ها، رضایت و حمایت مردم را جلب کرده و برای خود مشروعیت داخلی و بین‎المللی کسب کند؛ نه دولت به اصطلاح فراگیر که با نمایش چند فرد خاص بر صورت مسئله بحران جاری خاک بیندازند و از آن بی‎اعتنا رد شوند.

عبدالمجید برهانی

1400/11/10