تجربه پاکستان نشان می دهد که حمایت از گروههای تروریستی و بدتر از آن، استفاده ابزاری از آنها برای اهداف امپریالیستی و رقابت های ژئوپلیتیکی، هرچند در کوتاهمدت ممکن است منافع تاکتیکی را تامین کند، در بلندمدت به تهدیدی بازگشتپذیر و غیرقابلکنترل تبدیل میشود؛ تهدیدی که نهتنها منطقه، بلکه امنیت جهانی را نیز هدف قرار میدهد.
آصف درانی؛ نماینده ویژه پیشین پاکستان برای افغانستان هشدار داد که فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان پیامدهای خطرناک و جدی برای منطقه و جهان دارد. آصف درانی همچنین نسبت به عواقب «استفاده هند از نیروهای نیابتی برای بیثباتسازی پاکستان» هشدار داد.
او اظهارات اخیر آصفعلی زرداری؛ رئیس جمهور پاکستان، درباره نگرانیهای تروریزم از خاک افغانستان را «صریح و بیابهام» توصیف کرد. زرداری پیشتر گفته بود که سیاستهای طالبان وضعیتی «مشابه یا حتی بدتر از دوره پیش از ۱۱ سپتامبر» ایجاد کرده است.
با وجود مظلوم نمایی پاکستان در قبال موج فزاینده حملات تروریستی، واقعیت این است که این بحران بدون بازگشت به دههٔ ۱۹۸۰ و رقابت ژئوپولیتیک جنگ سرد میان دو قدرت بزرگ جهانی، قابل درک نیست؛ زمانی که امریکا و پاکستان با هدف مهار شوروی، بزرگترین پروژهٔ سازماندهی و تسلیح نیروهای «جهادی» را در تاریخ معاصر منطقه طراحی کردند. این همکاری که در ابتدا یک ابزار تاکتیکی برای شکست شوروی تلقی میشد، در نهایت به شکلگیری شبکههای تروریستی فراملی، ظهور طالبان و وقوع حملات ۱۱ سپتامبر انجامید؛ پیامدهایی که امروز نیز سایهٔ آن بر امنیت منطقه و جهان سنگینی میکند.
با ورود ارتش سرخ به افغانستان در سال ۱۹۷۹، امریکا بهدنبال یافتن راهی کمهزینه برای تضعیف شوروی و انتقام شکست مفتضحانه خود در جنگ ویتنام بود. پاکستان، بهویژه سازمان استخبارات نظامی آن (ISI)، بهترین شریک منطقه ای برای اجرای این استراتژی تلقی شد. میلیاردها دالر کمک مالی و تسلیحاتی امریکا و عربستان سعودی از طریق پاکستان به گروههای مجاهدین سرازیر گردید؛ اما نکتهٔ کلیدی این بود که اسلامآباد کنترل کامل بر توزیع این کمکها داشت و آن را عمدتاً به سمت گروههای افراطی هدایت کرد که پروژه های نیابتی اسلام آباد را به پیش می بردند. مدارس مذهبی پاکستان از جمله دارالعلوم حقانیه با حمایت مالی خارجی به مراکز تولید ایدئولوژی جهادی تبدیل شدند و هزاران جنگجوی خارجی از کشورهای عربی و آسیایی به افغانستان گسیل داده شدند. در همین روند، شبکهای فراملی از جهادگرایان شکل گرفت که بعدها در قالب القاعده و گروههای مشابه، به تهدیدی علیه صلح و امنیت جهانی تبدیل شدند.
پس از خروج شوروی و فروپاشی دولت نجیبالله، امریکا ظاهرا افغانستان را رها کرد؛ اما پاکستان پروژهٔ امپریالیستی خود را ادامه داد. جنگ داخلی میان گروههای مجاهدین، بیثباتی گسترده و فروپاشی ساختارهای حکومتی در افغانستان، زمینهٔ مناسبی را برای ظهور نیرویی تازه فراهم کرد: طالبان که عمدتاً محصول مدارس مذهبی پاکستان به مثابه کارخانه های تولید تروریزم بودند. در میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ با حمایت مستقیم آیاسآی و کمک مالی عربستان سعودی وارد صحنه شدند. اسلامآباد طالبان را نیرویی قابل کنترل و مناسب برای ایجاد «عمق استراتژیک» در برابر هند میدانست. امریکا نیز در ابتدا با دیدهٔ مثبت به طالبان نگاه میکرد؛ زیرا تصور میشد که این گروه می تواند به نیابت از غرب علیه ابرقدرت شرق بایستد و اهداف واشنگتن را تامین کند؛ اما طالبان بهسرعت به حامی مطمئن القاعده، و افغانستان به مرکز عملیات تروریستی جهانی بدل شدند؛ روندی که نهایتاً به حملات ۱۱ سپتامبر انجامید.
پس از ۲۰۰۱، با لشکرکشی امریکا و ناتو به افغانستان، پاکستان بهظاهر به ائتلاف ضدتروریزم پیوست؛ اما در عمل یک بازی دوگانه را دنبال کرد. در حالی که اسلامآباد برخی رهبران القاعده را تحویل داد؛ همزمان شبکهٔ مخوف حقانی و شورای کویته را در خاک خود تقویت کرد و به طالبان اجازه داد تا تجدید سازمان دهند. این سیاست دو هدف داشت: جلوگیری از شکلگیری یک افغانستان نزدیک به هند و حفظ نفوذ استراتژیک در ساختار سیاسی آیندهٔ افغانستان. نتیجهٔ این سیاست، طولانیشدن جنگ، تضعیف دولت مرکزی افغانستان و بازگشت تدریجی طالبان به قدرت بود.
پس از خروج امریکا در سال ۲۰۲۱ و سقوط دولت جمهوری، طالبان دوباره قدرت را در کابل بهدست گرفتند. پاکستان تصور میکرد که یک دولت دست نشانده اسلام آباد در کابل شکل گرفته است؛ اما طالبان نهتنها حاضر به همکاری کامل با اسلامآباد نشدند؛ بلکه گروههای ضدپاکستانی مانند تحریک طالبان پاکستان را نیز مهار نکردند. در همین حال، گزارشهای متعدد نشان میدهد که دهها گروه تروریستی منطقهای و فرامنطقهای در حال حاضر در افغانستان فعالاند. نگرانیهایی که مقامهای پاکستانی، از جمله آصفعلی زرداری و آصف درانی، مطرح کردهاند، بازتابدهنده همین واقعیت است؛ اینکه افغانستان بار دیگر به پناهگاه امن گروههایی تبدیل شده که میتوانند تهدیدی فراتر از مرزهای منطقه ایجاد کنند.
در چنین شرایطی مقام های ارشد پاکستانی به صراحت هشدار می دهند که خطر تکرار حملات ۱۱ سپتامبر همچنان وجود دارد. بربنیاد این انگاره، پناهگاه امن برای گروههای تروریستی، فقدان دولت فراگیر و عدم مشروعیت بینالمللی رژيم طالبان، رقابتهای ژئوپلیتیک میان قدرتهای منطقهای و استفادهٔ مجدد از گروههای نیابتی توسط بازیگران مختلف، همگی عواملیاند که میتوانند زمینهٔ شکلگیری تهدیدهای فرامرزی را تشدید کنند.
با توجه به چنین زمینهای، تجربه پاکستان نشان می دهد که حمایت از گروههای تروریستی و بدتر از آن، استفاده ابزاری از آنها برای اهداف امپریالیستی و رقابت های ژئوپلیتیکی، هرچند در کوتاهمدت ممکن است منافع تاکتیکی را تامین کند، در بلندمدت به تهدیدی بازگشتپذیر و غیرقابلکنترل تبدیل میشود؛ تهدیدی که نهتنها منطقه، بلکه امنیت جهانی را نیز تهدید میکند.
بنابراین، تلاشهای مذبوحانه پاکستان برای جلب حمایت جهانی برای مقابله با گروه های تروریستی که خود ایجاد، حمایت و تقویت کرده است، هیچ کمکی به حل بحران امنیتی جاری نخواهد کرد.
عبدالمتین فرهمند - جمهور