فارسی
|
English
|
لوگوی همدلی مردم افغانستان

حزب همدلی مردم افغانستان

The People Of Afghanistan's Empathy Party

مقاله: تعامل دوگانه ط.البان با تعلیم و تربیت؛ چرا؟

تعامل دوگانه ط.البان با تعلیم و تربیت؛ چرا؟

1404/02/03
تعامل دوگانه ط.البان با تعلیم و تربیت؛ چرا؟

فرزندان و دختران برخی از رهبران ط.البان در دانشگاه‌های کشورهای خارجی مشغول تحصیل‌اند! این گروه همچین کورس‌های بی‌سوادی را برای مادران و زنان بازمانده از تحصیل در برخی مناطق فعال کرده‌اند.

در جانب دیگر، این گروه برای تعلیم و تربیت مدرن و به‌خصوص تعلیم و تربیت دختران در افغانستان، همچنان مانع ایجاد می‌کنند!

این تضاد، خیلی از مقامات و مردم سایر کشورها و حتی خود مردم افغانستان را که نسبت به وضعیت افغانستان، وضعیت تعلیم و تربیت و وضعیت زنان در این کشور، دغدغه و پرسش دارند دچار تردید و ابهام می‌کند. مردم افغانستان از خود می‌پرسند:

آیا این گروه سیاست‌های تعیین شده توسط دشمنان مردم افغانستان را اجرا می‌‌کنند؟

آیا سران این گروه دچار بی‌خردی مزمن یا نوعی جنون ادواری هستند؟

آیا تمامی این تلاش‌ها ریشه در حس سلطه‌طلبی دارد که تداوم آن با جهل مردم و سواد فرزندان آنان ممکن است؟

در هر صورت این پرسش وجود دارد که: اصل قصه و ماجرا چیست؟

آیا تضاد موجود در خبرها یک امر رسانه‌ای و ناشی از تفاوت نگاه و نگرش خبرگزاری‌های مختلف است؟

یا واقعا ط.البان نسبت به این مسأله، دُچار تضاد و چندگانگی هستند؟

اگر تضاد واقعی است و در نگاه و رفتار ط.البان وجود دارد، دلیل آن چیست؟

برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها، نیاز است یک مقدمه تبارشناسانه را در نظر داشته باشیم و با تکیه بر آن به این بحث بپردازیم. آن مقدمه این است: افراد و جوامع، با پدیده‌های مختلف برحسب معنایی که برای آن پدیده‌ها قایل‌اند، مواجه می‌شوند. براساس این معنا، آن پدیده‌ها را درست یا نادرست و حق یا باطل می‌دانند. از نظر تبارشناسی، این معنا امر ذاتی، مطلق و فراتاریخی نیست؛ بلکه امر تاریخی و پویا است که به‌مرور زمان شکل می‌گیرد، تعمیق می‌شود و توسعه می‌یابد، یا تضعیف می‌شود و به کنار می‌رود. تبارشناسی معتقد است که این تولید معنا، به‌واسطه‌ی قدرت و از طریق ایجاد رژیم حقیقت خاصش صورت می‌گیرد.

باتوجه به این مقدمه، این سوال را باید بپرسیم: معنای تعلیم و تربیت و به‌خصوص تعلیم و تربیت دختران برای ط.البان چیست؟ معنای این امر برای جامعه‌ای که ط.البان در دامن آن جامعه، متولد شده و بر مبنای آگاهی عرضه‌شده از سوی رژیم حقیقت آن جامعه رشد کرده‌اند چیست؟

آگاهان می‌دانند که نام کلان و کلی جامعه‌ای که غالب رهبران و سربازان ط.البان در دامن آن متولد شده‌اند، «قبیله» است؛ قبیله‌ای در جنوب و شرق افغانستان. این جامعه، رژیم حقیقت خود را دارد. قدرت حاکم بر این جامعه، این رژیم حقیقت را در درازنای تاریخ تولید کرده است. از بستر آن و با تکیه بر آن به پدیده‌های مختلف از جمله تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت دختران معنا داده است.

شبکه‌های زیستی ستیزجویانه و روابط اجتماعی و اقتصادی سختی که بر این جامعه حاکم بوده است، مَردیّت و خشونت را جزء مفاهیم مثبت و با بار معنایی خوب در رژیم حقیقت این جامعه قرار داده است. در مقابل، همین شبکه‌ها و روابط به زَنیّت و لطافت، معنای بد و نادرست بخشیده است. به‌گونه‌ای که حتی زنان، وقتی می‌خواهند خود را مثبت و خوب نشان دهند، مردانگی و خشونت را به‌خود نسبت می‌دهند. در مقابل، وقتی کسی را بخواهند تحقیر کنند، به او زنانگی و لطافت را نسبت می‌دهند. بر همین اساس است که لُنگی (عمامه محلی) بر سر کسی گذاشتن و یا چپن (گونه‌ای بالاپوش محلی) بر دوش کسی انداختن، نمادهای افتخار و بزرگی و «چادر به سر کردن» نماد بازندگی و شرمساری هستند.

باتوجه به وجود این مفاهیم با این بار معنایی در محور رژیم حقیقت قبیله، تعلیم و تربیت و به‌خصوص تعلیم و تربیت دختران بار معنایی منفی می‌یابد. زیرا این پدیده می‌تواند مردیّت و خشونت را، که پاسدار قبیله در شبکه‌های زیستی ستیزجویانه و روابط اجتماعی و اقتصادی آنان است، کم‌رنگ کند و به‌جای آن زَنیّت و لطافت را توسعه دهد. این یک جانب ماجرا و تضاد است که غالب و اکثری است. اما جانب دیگر ماجرا و تضاد، رژیم حقیقتی است که در فضای بیرون از جهان و گفتمان قبیله وجود دارد و افرادی از ط.البان را که به دلایلی در این بیست سال در این جهان زیست کرده‌اند، متأثر کرده است. این افراد که تعدادشان در جمع سربازان طالبان خیلی محدود و در جمع رهبران این گروه روبه‌افزایش است، مایل به اجرا و انجام تعلیم و تربیت مدرن و حتی تعلیم و تربیت دختران هستند.

اما یک چالش اساسی وجود دارد و آن این‌که این افراد، زمانی که به‌عنوان فرد فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند، متفاوت از زمانی است که آنان به‌عنوان عضوی از گروه و قبیله فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند. آنان در مقام فرد، تابع رژیم حقیقت بیرون از قبیله و مایل به تعلیم و تربیت‌اند؛ اما در مقام عضو گروه و قبیله، تابع رژیم حقیقت قبیله و مخالف تعلیم و تربیت و به‌خصوص تعلیم و تربیت دختران هستند.

افرادی از رهبران ط.البان که زمینه‌ی آموزش پسران و دختران خود را در بیرون از افغانستان و در کشورهای توسعه‌یافته فراهم کرده‌اند، از همین جمع‌اند. آنان این کار را نه به‌عنوان عضوی از گروه ط.البان و عضوی از قبیله‌ی جنوب یا شرق افغانستان، بلکه به‌عنوان فردی که رژیم حقیقت فراتر از رژیم حقیقت قبیله را درک کرده است و با تکیه بر آن به معنای جدیدی از تعلیم و تربیت رسیده است، انجام می‌دهند. لذا آنان در این مورد پنهان‌کاری می‌کنند و از این‌که این کار‌شان از سوی گروه و قبیله دیده شود، هراس دارند.

بنابراین، تضاد و تعامل دوگانه ط.البان نسبت به تعلیم و تربیت و تعلیم و تربیت زنان، نه ساخت رسانه‌ها که واقعیت عینی در درون این گروه است. عامل این تضاد نیز، رژیم‌های حقیقتی است که آنان را سمت‌وسو و جهت می‌دهد و پدیده‌ها را برای آنان معنا می‌کند. در میان ط.البان، رژیم حقیقت مخالف با تعلیم و تربیت و به‌خصوص تعلیم و تربیت دختران که دربردارنده عصبیّت است، رژیم حقیقت غالب و رژیم حقیقت موافق با تعلیم و تربیت که حاوی عقلانیت است، رژیم حقیقت مغلوب است. با گذر زمان، ممکن است رژیم حقیقت غالب، رژیم حقیقت مغلوب را مجبور به کناره‌گیری کند و این احتمال نیز وجود دارد که رژیم حقیقت مغلوب توسعه یابد و فراگیر شود. در فرجام باید گفت که گونه و شیوه‌ی فعالیت شبکه‌های زیستی و روابط اقتصادی و اجتماعی جامعه افغانستان و گروه ط.البان نقش تعیین‌کننده در این زمینه دارد.

علی راستین

برچسب ها